313 یاران امام مهدی (عج)

 313 نفر اولین افرادی‌اند که در آغاز و طلیعه ظهور به حضرت مهدی (عج) می‌پیوندند. از امام باقر و امام صادق علیهم السلام روایت شده که یاران مهدی در آخرالزمان 313 مرد هستند به تعداد یاران بدر، در ساعت واحدی گرد می‌آیند(1) و به یاری امام مهدی (عج) می‌پردازند. در روایاتی نحوه گرد آمدن آنان بیان شده که برخی از آنان شبانه از خوابگاه خود مفقود و بامدادان در مکه حاضر می‌شوند و برخی از آنان روزانه بر ابرها حرکت می‌کنند و به مکه می‌آیند.(2)

پس معلوم می‌شود عده‌ای از آنان از افرادی‌اند که در همان دوران ظهور خواهند زیست. ولی از سیاق برخی احادیث استفاده می‌شود برخی از مردگان (مانند برخی یاران پیامبر و امیرمؤمنان) رجعت می‌کنند و از 313 نفر هستند. مانند: سلمان فارسی(3)، مقداد(4)، جابر بن عبدالله انصاری(5) و ... . البته درباره اصحاب کهف تصریح شده که آنان از 313 نفر یاران ویژه امام مهدی (عج) می‌باشند (6). پس چنین نیست که یاران امام عصر افرادی می‌باشند که از جهت زمانی، حداکثر از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور به دنیا آمده باشند، بلکه پیش از آن نیز از کسانی که در عصر پیامبر اکرم (ص) می‌زیسته‌اند و حتی برخی از پیامبران مانند حضرت مسیح علیه السلام به تصریح روایات از یاران امام مهدی(عج) خواهند بود.

پی‌نوشتها:
1. سید محمد صدر، تاریخ ما بعد الظهور، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط3، 1412ق، ص 263 (به نقل از: ینابیع المودة، ص 509، ط النجف).
2. همان، ص 264.
3. محمد خادمی شیرازی، رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی، مؤسسه الغدیر، چاپ دوم، 1411ق، ص 195 (به نقل از تفسیر صافی، ج 3، ص 238).
4. همان (به نقل از: ارشاد مفید، ص 365).
5. همان (به نقل از المحجّة فیما نزل فی الحجة، ص 76).
6. همان، ص 200 (به نقل از الملاحم والفتن، ص 203).
به نقل از سایت بسوی ظهور

منبع: http://mahdi313.mihanblog.com

نوشته شده توسط : فریماه چمن زاد

بشارت به ظهور امام زمان (عج) در اديان ديگر

مهدي، موعودي جهاني و نه قومي و نژادي

انديشه‌ مهدويت منحصر به شيعيان و يا مسلمانان نيست؛ بلكه همه يا اغلب اديان و مذاهب موجود در جهان، به گونه‌اي به "موعود" باور دارند. و يا دست‌كم آنچه كه مسلّم و قطعي است، متون ديني و معارف ديني اديان ابراهيمي به اين مسأله تصريح كرده‌اند. در زيارت‌نامه‌ امام زمان، در مفاتيح الجنان، چنين مي‌خوانيم: «سلام بر آن مهدي كه خداي عزو جل به همه‌‌ امت‌ها وعده داده است كه به وسيله‌ او سخنان و انديشه‌ها را متحد كند و پريشاني را از ميان بردارد و زمين را پر از عدل و قسط نمايد». (مفاتيح الجنان، زيارت حضرت صاحب الامر، ص 701). ملل و اقوام مختلف در اصل اعتقاد به ظهور يك منجي در آخرالزمان تقريباً اتفاق نظر دارند و هر كدام بر اساس فرهنگ خود نامي بر آن نهاده‌اند. هر چند درباره‌ مصداق او، ويژگي‌هاي شخصيتي او، چگونگي ظهور او، مشخصات دوران حضور او و هدف او اختلافات زيادي ميان مسلمانان و ديگران وجود دارد.

اما آنچه را كه مي‌توان به عنوان تفاوتي آشكار ميان انديشه‌ مهدويت در نزد شيعيان و اين انديشه‌ در ميان ساير ملل و اقوام مشاهده كرد، اين است كه اين انديشه در نزد شيعيان يك انديشه‌ جهاني و نوعي فلسفه‌ جهاني است. به اين معنا كه مهدي در انديشه‌ اسلامي، اختصاصي به امت خاصي ندارد. قيام و دعوت او قيام و دعوتي جهاني است و نه قومي و قبيله‌اي و نژادي. او براي نجات بشريت مي‌آيد و نه براي سروري دادن نژاد و قومي خاص. او ياور مظلومان است و هدفش ظلم‌ستيزي و عدالت‌گستري است؛ به تعبير ديگر، ويژگي بارز انديشه‌‌ مهدويت در نزد شيعيان اين است كه مهدي را موعودي جهاني با هدفي جهاني و برنامه‌اي جهاني دانسته و او را مخصوص قوم و قبيله يا دين و مذهب خاصي نمي‌دانند. ريشه‌ اين اعتقاد هم در خود اسلام و تشيّع به معناي واقعي كلمه‌ نهفته است. زيرا اسلام و دعوت اسلامي، دين و دعوتي جهاني است و تشيّع به معناي حقيقي كلمه‌ همان اسلام ناب است. و انديشه‌ مهدويت كه در تشيع مطرح است، در حقيقت انديشه‌اي برآمده از متن اسلام و حاكي از جهاني انديشي اسلام و برنامه‌ريزي آن در جهت جهاني‌سازي عدل و صلح و صميميّت و معنويت است.

پس اگر چنين است، نبايد اجازه داد كه همچون برخي از اديان و مكاتب ديگر، اين انديشه به شكل يك انديشه‌ قومي و قبيله‌اي توصيف شود. به تعبير شهيد مطهري نبايد اين انديشه بلند و جهاني را به شكل يك "آرزوي كودكانه" و قومي و قبيله‌اي ترسيم كرده، آن را تا سطح فردي كه مي‌آيد به قصد انتقام‌گيري و كينه‌توزي پايين كشانيد. "گويي حضرت حجت فقط انتظار دارند كه كي خداوند تبارك و تعالي به ايشان اجازه بدهند كه مثلاً بيايند ما مردم ايران را غرق در سعادت كنند يا شيعه را غرق در سعادت كنند، آن هم شيعه‌اي كه ما هستيم كه شيعه نيستيم". (مرتضي مطهري، مهدي موعود: در مجموعه آثار، ج 18، صص 181 - 180). چنين تصوير و تفسيري از مهدويت بسيار شبيه تفسير يهوديت از منجي موعود است. توضيح آن كه،‌ موعود پاياني يهوديان، كسي است كه مي‌خواهد قوم يهود را نجات دهد و آنان را از سختي و فلاكت برهاند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت‌بار و پر از رنج و سختي خود، همواره به اميد ظهور "مسيحا" همه‌ انواع تحقير و شكنجه را تحمل كرده‌اند. آنان معتقدند كه در آخرالزمان منجي و موعودشان خواهد آمد و آنان را از ذلت و درد و رنج رها خواهد ساخت و قوم يهود را فرمانرواي جهان خواهد كرد .

منبع : http://www.he.ictrad.com/m12.html

نوشته شده توسط : مهسا براتی

احساس حضور

احساس حضور

شخص منتظر در عصر غيبت، خود را در مرآي و منظر امام خويش مي‌داند و به درجه‌اي مي‌رسد که امام عصر   عجل الله تعالی فرجه الشریف را شاهد و ناظر بر اعمال خويش مي‌بيند. اين احساس حضور که در سايه انتظار امام زمان   عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست مي‌آيد، به کنترل اجتماعي در جامعه مي‌انجامد و جامعه و افراد را از انحرافات باز مي‌دارد.

در زيارت روز جمعه امام زمان  عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: «سلام بر تو ‌اي چشم خدا ميان آفريدگان[۱] يکي از القاب امام زمان عين الله است؛ يعني امام زمان، چشم خداوند ميان بندگان است. با اين وصف، منتظر واقعي، هميشه احساس حضور مي‌کند و اين احساس حضور در محضر امام زمان    عجل الله تعالی فرجه الشریف   ، او را از ارتکاب گناه و ناهنجاري‌ها باز مي‌دارد و پيوسته مراقب مجموعه گفتارها و رفتارهاي خود خواهد بود، تا عملي برخلاف رضاي امام عصر عليه السلام  از او صادر نشود.

همچنين آن حضرت، در توقيع شريفش به شيخ مفيد مي‌فرمايند: «ما به اخبار شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما، بر ما پنهان نيست»[۲] و در ادامه مي‌فرمايد: «ما هرگز از سرپرستي و رسيدگي به شما کوتاهي نکرده و ياد شما را از خاطر نبرده‌ايم».

اين کلمات نوراني، نمونه‌اي از آگاهي و محبت و مراقبت دائمي امام زمان   عجل الله تعالی فرجه الشریف به شيعيان و دوستانش است و نشان از اين دارد که شيعيان، همواره در منظر و مرأي امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند. با اين اوصاف، منتظر حقيقي، همواره احساس حضور مي‌کند؛ بنابراين، احساس حضور، عامل دروني و مکانيزم دروني براي کاهش ناهنجاري‌هاي اجتماعي به شمار مي‌آيد.

همچنين رواياتي كه مي‌گويد نامه اعمال و کردار شيعيان و انسان‌ها، هفته‌اي دو روز (دوشنبه و پنجشنبه) به محضر حضرت عرضه مي‌شود، حاکي از اين است که همه اعمال و رفتار انسان‌ها در نظر امام عصر   عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ بنابراين انتظار حقيقي، انسان‌هاي منتظر را به مراقبت از خويش و رعايت هنجارها دعوت مي‌کند.

پس اثر و کارکرد احساس حضور، کنترل و نظارت اجتماعي است. به تعبير ديگر، به کاهش ناهنجاري‌ها مي‌انجامد؛ زيرا «ميان انتظار و عمل مورد پذيرش منتظر، تلازم منطقي وجود دارد و در غير اين صورت، انتظار، امري بي‌معنا خواهد بود. »[۳]

[۱]. مفاتيح الجنان، بخشي از زيارت امام زمان در روز جمعه.

[۲]. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج53، ص175.

[۳]. محمد رضا شرفي، مقدمه‌اي بر آثار تربيتي و روانشناختي انتظار (سخنراني‌هاي گفتمان سوم مهدويت)، ص138، قم، بوستان کتاب.

http://www.entizar.ir/

 

نمونه‌اي از اوج احساس حضور

نمونه‌اي از اوج احساس حضور

ابوبصير مي‌گويد:

با امام باقر عليه السلام  وارد مسجد شدم و مردم در حال رفت و آمد بودند. امام  عليه السلام  خود را از ديدگان مردم غايب كرده، به من فرمود: «از مردم بپرس آيا مرا مي‌بينند؟» من با هرکس ملاقات کردم و از او پرسيدم: آيا امام باقر  عليه السلام  را ديدي؟ مي‌گفت: «نه». تا اين که فردي نابينا به نام ابو هارون وارد شد. امام   عليه السلام   فرمود: «از اين مرد بپرس». به او گفتم: «آيا امام را ديدي؟» ابوهارون در جواب گفت: «مگر او اين‌جا نايستاده است؟» ابو‌بصير گفت: از او پرسيدم: «تو از کجا از اين مطلب آگاه شدي؟» ابو هارون گفت: «چگونه به آن، علم و آگاهي پيدا نکنم؛ در حالي که امام، نوري است آشکار؟!» آن‌گاه ابو‌بصير مي‌گويد: شنيدم که امام باقر  عليه السلام  به مردي از اهل آفريقا مي‌فرمود: «حال راشد چگونه است؟» او گفت: «از آفريقا که بيرون آمدم، زنده و سالم بود و به شما سلام رساند». امام فرمود: «خدا او را رحمت کند!» مرد آفريقايي پرسيد: «او ُمرد؟» امام فرمود: «آري». او پرسيد: «چه زماني؟» امام فرمود: «دو روز پس از بيرون آمدنت از آفريقا مُرد» . . . آن گاه امام فرمود: آيا معتقديد براي ما دربارة شما، چشماني نظاره‌گر و گوش‌هايي شنوا وجود ندارد؟ چه بد است آنچه به آن عقيده داريد! به خدا سوگند! بر ما هيچ چيز از اعمال شما پنهان نيست؛ پس همه ما را نزد خود حاضر بدانيد و خودتان را به کارهاي پسنديده عادت دهيد و اهل کارهاي نيک شويد، تا اين حقيقت را بشناسيد.[۱]

بنابراين كاركرد احساس حضور امام زمان، دوري جستن از لغزش‌ها و ناهنجاري‌ها است و احساس حضور عامل دروني براي نظارت و کنترل در اجتماع به شمار مي‌آيد؛ بنابراين منتظران واقعي، خود را به هنجارها و ارزش‌ها عادت مي‌دهند.

پارسونز، درکنترل و نظارت اجتماعي به «توسل به وجدان افراد از طريق مطرح كردن معيارهاي درست و نادرست در يک سيستم اخلاقي»[۲] معتقد است. احساس حضور را مي‌‌توان نوعي توسل به وجدان افراد منتظر دانست که از اين طريق، اعمال خود را با معيارهاي انتظار حقيقي مطابق کرده و از اعمال انحرافي و ناهنجاري‌ها دوري مي‌جويند.

[۱]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 46، ص 243 ـ 244.

[۲]. چالمرز جانسون، تحول انقلابي، ترجمه حميد الياسي، ص 43.

http://www.entizar.ir/

عجل علی ظهورک

حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نظرها نهان، اما حکم وي بر عموم عيان است

سالروز امامت حضرت امام زمان مهدی موعود
ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف))رابه همه عاشقان وشیفتگان آن حضرت وهمه
ایرانیان وشیعیان و مسلمانان وموحدین وآزادگان ومحرومین
و مستضعفان در سراسر عالم تبریک و تهنیت عرض مینماید
و امید است که باعنایت به سخنان وشیوه ورفتار آن عزیز
و ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین بتوانیم اسباب
ظهور بزرگ منجی عالم بشریت مهدی فاطمه(سلام الله علیها) رافراهم
سازیم.

دوره امامت، چگونه آغاز شد؟

     دوره امامت، چگونه آغاز شد؟       

 
خلفاى عبّاسى بنا بر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن ‏اولياء اللَّه مى ‏يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى ‏آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى ‏عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آن‏حضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال‏ خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده ‏اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست ‏توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن ‏يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى ‏گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دارالخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان ‏معتصم شتابان بازگشت. همه آنان ‏از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم ‏به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده ‏اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان ‏دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند و هر بام ‏وشام از او پرستارى و مراقبت كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آن‏حضرت بيمارى ‏اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم ‏سوار شد و به خانه آن‏حضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال ‏آن‏حضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد و به‏ او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى ‏و پرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه‏ تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى ‏عليه السلام ‏درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع‏ شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى ‏آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه ‏اى را به خانه آن‏حضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى‏ كنند و هر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آن‏حضرت ‏را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى ‏كوشيد، ريشه ‏هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به ‏مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ‏الْكَافِرُونَ؛ "خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه ‏كافران نا خوش دارند."


منبع: مجله روزانه مبین

آغاز دوره امامت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

آغاز دوره امامت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

پس از ولادت امام زمان‏ عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران تولد ايشان در زير پرده كتمان پوشيده ماند. امام حسن عسكرى‏ عليه السلام ‏تولّد فرزند خويش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از آنكه بر بدن گرامي پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى ‏از كتاب غيبت، از عدّه‏ اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه‏ گفتند: "نزد امام عسكرى ‏عليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّت ‏و پيشواى پس از او پرسش مى ‏كرديم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آن‏حضرت بر پا خاست ‏و گفت: فرزند رسول خدا! مى‏ خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه‏ خود بدان داناتر از من هستي. امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحت‏ و خشمگين برخاست تا خارج شود. امّا آن‏حضرت فرمود: كسى بيرون ‏نرود. هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهايش برخاست. امام فرمود: آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ‏ايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده ‏ايد تا درباره حجّت پس از من سؤال كنيد: همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه ‏تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين ‏من بر شما. او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين ‏خويش به هلاكت افتيد. بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعيد آنچه را مى‏ گويد بپذيريد و فرمان‏ او را اطاعت كنيد. كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".

منبع: مجله روزانه مبین

انتظار فرج

انتظار فرج
مرحوم سيد بن طاووس در كتاب مهج الدعوات از حضرت صادق(علیه السلام) روايت مي كند كه آن حضرت فرمودند:
به زودي به شبهاتي برخورد مي كنيد بدون اين كه دسترسي به دانش و يا امام هدايت كننده داشته باشيد، هيچ كس ازاين شبهه ها نجات نمي يابد، مگر آن كس كه دعا كند به دعاي غريق؛ راوي پرسيد: دعاي غريق چيست؟‌حضرت فرمودند:
يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك. (صحيفه مباركه مهديه، ص 221، به نقل از مهج الدعوات، ص 396)
زراره از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: چون زمان غيبت را درك كردي همواره اين دعا را بخوان:
اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني. (بحارالانوار. ج 52، ص 147-146، ح70 ، به نقل از اصول كافي و كمال الدين)

توسل به امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)
در توقيعي كه از ناحيه مقدسه امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي مرحوم شيخ مفيد نوشته شده، آمده است:
...... انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جل جلاله.... (بحارالانوار. ج 53، ص 175، به نقل از احتجاج طبرسي)
ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم و اگر جز اين بود،‌ از هر سو گرفتاري به شما رو مي آورد و دشمنان، شما را از ميان مي بردند،‌ پس تقواي الهي پيشه سازيد.

آنان که در عصر غیبت زندگی می کنند...

  احادیث امام سجاد (ع) :

 1- آنان که در عصر غیبت زندگی می کنند و عقیده به امامت حضرت مهدی(علیه السلام) : دارند و در انتظار ظهورآن حضرت بسر می برند از مردم هر عصر و روزگار دیگری برتر و بالاترند چرا که خداوند به آنها عقل و درک و معرفت به اندازه ای عطا فرموده که عصر غیبت برای آنان مانند عصر حضور امام است . خداوند آنان را در آن زمان مانند مجاهدان صدر اسلام که با شمشیر در رکاب حضرت رسول می جنگیدند قرار داده است . آنان حقیقتا برگزیدگان مخلص و شیعیان راستین ما و دعوت کنند گان مردم به سوی خدا در نهان و آشکار هستند. کمال الدین ، ص 330

2- گویا صاحب شما را می بینم که از پشت کوفه وارد نجف شده و یاران پدرش همراه او زیر پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) هستند که آن را بر افراشته و بدست گرفته است . با این پرچم به سوی هر قومی که حرکت کند خداوند آن قوم را هلاک می کند. بحار الانوار ، ج 51 ، ص 49

3- وقتی که قائم قیام می کند خداوند از شیعیان آفت را دور و قلب آنها را چون قطعات آهن محکم و نیروی هر مرد را اندازه چهل نفر می سازد . آنها حکومت و ریاست تمامی مردم جهان را بدست خواهند گرفت. بحار الانوار ، ج 52 ، ص 327

حفظ دين در زمان غيبت

حفظ دين در زمان غيبت
قال موسي بن جعفر(علیه السلام)  طوبي لشيعتنا المتمسكين بحبنا في غيبه قائمنا الثابتين علي موالاتنا و البراءه من اعدائنا، اولئك منا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمه و رضينا بهم شيعه و طوبي لهم،‌ هم و الله معنا في درجتنا
يوم القيامه. (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)
حضرت امام موسي كاظم (علیه السلام)  فرمود: خوشا به حال آن دسته از شيعيان ما كه در غيبت قائم ما به دوستي ما چنگ مي زنند و بر محبت ما ثابت مي مانند و از دشمنان ما بيزاري مي جويند. آنها از ما و ما از آنها هستيم. آنها به ما به عنوان امامانشان د لبسته اند و ما نيز از آنها خشنود مي باشيم. خوشا به حال آنان! به خدا قسم، آنان روز قيامت در درجه ما خواهند بود.

فضيلت شيعيان در زمان غيبت
از حضرت عبدالعظيم حسني نقل شده است كه گفت:‌حضرت امام جواد (علیه السلام)  فرمود: بهترين كارهاي شيعيان ما، انتظار فرج امام زمان است.
ورد في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان (علیه السلام)  ... اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم.... (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)
در توقيعي كه به خط امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نوشته شده، آمده است: براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد، ‌زيرا خود دعا كردن براي تعجيل فرج، فرج است.

امام حسن عسگری (علیه السلام) در زندان

امام حسن عسگری (علیه السلام) در زندان

 

يكى از نوادگان حضرت كاظم (علیه السلام) به نام محمد بن اسماعيل گويد: گروهى از بنى عباس و چند نفر ديگر از منحرفين به نزد صالح بن وصيف، رئيس شرطه سامراء آمده و گفتند: ابو محمد عسكرى را كه زندان كرده‏اى بر او سخت‏گير و نگذار كه در استراحت باشد.
صالح گفت: مى‏خواهيد چه بكنم، دو نفر كه در نظرم از همه شريرتر بودند، بر او مأمور كرده بودم، چنان اهل عبادت و نماز شده‏اند كه خارج از حد است. آنگاه گفت: آن دو را آوردند، گفت: واى بر شما! جريان شما درباره اين مرد چيست؟! گفتند: چه بگوييم در خصوص مردى كه در روز، روزه است و همه شب را مشغول به عبادت حق!! با كسى سخن نمى‏گويد، به غير عبادت مشغول نمى‏شود.
چون به او نگاه مى‏كنيم بندبند شانه‏هايمان به لزوه مى‏افتد و چنان مجذوب مى‏شويم كه قدرت از دست ما مى‏رود، چون بنى عباس اين را شنيدند ذليلانه بر گشتند. ۱

* * *

۱- كافى: ج 1 ص 509 ارشاد: ص 323

تفسير آيه

تفسير آيه 

                                                

از ابو هاشم روايت شده كه گويد: از حضرت عسكرى صلوات الله عليه از آيه «ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات بادن الله» سؤال كردم.۱
فرمود: هر سه گروه از آل محمداند (صلی الله علیه و اله و سلم)، ظالم به نفس از آنها كسى است كه بامام معتقد نيست، مقتصد كسى است كه عارف به امام باشد، سابق به خيرات خود امام است. من پيش خود درباره مكرمتى كه به آل محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) داده شده فكر مى‏كردم: گريه‏ام گرفت .
امام به من نگاه كرد و فرمود: عظمت شأن آل محمد بزرگتر از آن است كه به نظرت آمده، خدا را حمد كن كه تو را به ولايت آنها معتقد و متمسك كرده است. روز قيامت با آنها خوانده خواهى شد وفتى كه هر جمعيت با امامش خوانده مى‏شود، تو بر خيرى.۲
۱- مناقب: ج 4 ص 436.
۲- بحار: ج 50 ص 254.

خبر از مهدى موعود صلوات الله عليه‏

خبر از مهدى موعود صلوات الله عليه‏

ثقه جليل القدر احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى نقل مى‏كند: خدمت امام حسن عسگری (علیه السلام) رسيدم، مى‏خواستم از امام بعد از او بپرسم، امام پيش از سؤال من فرمود:
«يا احمد بن اسحاق ان الله تبارك و تعالى لم يخل الارض منذ خلق آدم عليه السلام و لا يخليها الى ان تقوم الساعة من حجت الله على خلقه به يدفع البلاء عن اهل الارض و به ينزل الغيث و به يخرج بركات الارض».
گفتم: يابن رسول الله! امام و خليفه بعد از شما كيست؟ آن حضرت بسرعت برخاست و داخل اندرون شد، بعد به اتاق آمد و در شانه‏اش پسرى بود، گويى جمال مباركش مانند ماه چهارده شبه بود، حدود سه سال داشت، بعد فرمود: يا احمد بن اسحاق! اگر پيش خدا و امامان محترم نبودى اين پسرم را به تو نشان نمى‏دادم، او همنام و هم كينه رسول خداست، زمين را پر از عدل و داد مى‏كند چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
يا احمد بن اصحاق! مَثل او در اين امت مَثل خضر (علیه السلام) و مثل ذوالقرنين است، به خدا قسم او را غيبتى خواهد بود كه فقط كسى از هلاكت نجات مى‏يابد كه خدا او را در امامت وى ثابت نگاه دارد و به دعا در تعجيل فرجش موفق فرمايد.
گفتم: مولاى من! آيا علامتى هست كه قلب من مطمئن باشد؟ در اين وقت آن كودك با زبان عربى فصيح فرمود: «انا بقيّةُ اللّه فى اَرضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثر بعد عين يا احمد بن اسحاق».
احمد بن اسحاق گويد: شاد و خرامان از خانه امام(علیه السلام) بيرون آمدم، فرداى آن به محضر امام بازگشتم و عرض كردم يابن رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) ! شاديم بيش از حد گرديد در مقابل منتى كه بر من نهاديد، اين كه فرموديد: مَثل او مَثل خضر و ذوالقرنين است يعنى چه؟ فرمود: طول غيبت.
گفتم: غيبتش طولانى خواهد بود؟ فرمود: آرى، به خدايم قسم تا جايى كه اكثرى از اين امر برگردند و در امامت او نماند مگر كسى كه خدا براى ولايت ما از او عهد گرفته باشد و ايمان را در قلب او ثابت فرموده و با روح مخصوصى او را تأييد كرده باشد.
«يا احمد بن اسحاق هذا امرٌ من امر الله و سرّ من سرّاللّه و غيبٌ من غيب اِللّه فخذما آتيتك و اكتمه و كن من الشاكرين تكن معنا غدا فى عليين» 1.
* * *

1- كمال الدين: ج 2 ص 384 باب 38، آنگاه در ص 409 .407 هشت روايت ديگر از آن حضرت درباره مهدى موعود (ع) آورده است

عبادت امام رضا (علیه السلام)

                             

 عبادت امام رضا (علیه السلام)

براى آنان كه بودن را مفهومى جز بنده بودن ندانند، پرستش نه يك «تكليف»، بلكه معناى زندگى و راز جاودانگى است. در نگاه آنان خدا پرستيدن نه يك واجب است كه بايد از سر گذراند و برائت ذمه حاصل كرد، بلكه شهيد شيرينى است كه بايد چشيد و در آن روح بودن و ماندن را يافت.

از اين روى، اگر درباره خداپرستى اين گونه كسان كه امام پيشاپيش همه آنان است سخنى گفته شود سخن از «اندازه عبادت» نيست، بلكه سخن از «چگونگي» است. آنان بنده بودن را مايه افتخار، بندگى كردن را مايه سربلندى، و سر فرود آوردن در برابر خواست آشكار و پنهان خداوند را اساس سرافرازى شمردند.

اين معناى سخن هشتمين امام است كه مى گويد: «به بندگى خدا افتخار مى كنم».همين حقيقت است كه بدخواهان او را ناخواسته بر آن مى دارد كه اعتراف كنند او پرستشگرترين همه زمينيان است.

و در ميان همه فرزندان عباس و على(ع) با فضيلت‏تر، پرهيزگارتر، ديندارتر، و شايسته‏تر از او نديده‏اند.

در پرتو توجه به چنين برداشتى از مفهوم عبادت در نظر امام است كه مى‏توان براى خواندن هزار ركعت نماز در شبانه روز، سجده هاى طولانى پس از نماز صبح، روزه‏هاى مكرر، شب زنده‏داريهاى پر رمز و راز و همدمى هميشگى با قرآن تفسيرى شايسته يافت، يا به درك حقيقت اين سخن نايل آمد كه كسى درباره آن حضرت مى‏گويد: «به خداوند سوگند مردى نديدم كه بيش از او از خدا پروا كند، بيش از او در همه اوقات به ياد خدا باشد، و بيش از او از خدا بترسد».

گوينده اين سخن نه كسى از شاگردان او، بلكه فرستاده دستگاه خلافت، رجاءبن ابى ضحّاك است كه به عنوان گماشته مأمون به مدينه رفته تا امام را زير نظر گيرد و با خود به مرو برد. او در ادامه سخن خود مى گويد:
«شب هنگام كه به بستر مى رفت بسيار فرآن تلاوت مى كرد، و چون بر آيه‏اى كه در آن يادى از بهشت يا دوزخ بود مى‏گذشت مى گريست و از خداوند بهشت مى خواست و از آتش به او پناه مى جست... چون ثلث آخر شب فرا مى‏رسيد از بستر بر مى‏خواست و به تسبيح و تحميد و تهليل و استغفار مى‏پرداخت. پس از آن مسواك مى كرد و سپس به نماز شب مى‏ايستاد. او نماز جعفر طيار را چهار ركعت به جاى مى‏آورد و اين ركعتها را در شمار ركعتهاى نماز شب مى‏آورد».

امام براساس همين برداشت همواره با قرآن همدم بود و به گفته ابراهيم ابن عباس حتى سخن او، پاسخهايى كه مى داد و مثالهايى كه مى‏آورد همه برگرفته از قرآن بود و كتاب الهى را هر سه روز يك بار ختم مى‏كرد.

او خود در اين باره فرمود: «اگر مى‏خواستم قرآن را در كمتر از سه روز ختم مى كردم. اما من به هر آيه‏اى كه مى‏رسم در آن مى‏انديشم و در اين امر درنگ مى‏نمايم كه درباره چه و به چه هنگام نازل شده و بدين سبب است كه آنرا در سه روز ختم مى‏كنم».

هم بر اين اساس است كه امام هر برترى را به تقوا مى داند و حتى به ديگران نيز حق مى‏دهد كه اگر بتوانند بيش از او از تقوا بهره‏مند شوند از او برتر باشند، چونان كه در پاسخ مردى كه سوگند ياد كرد او بهترين مردم است، فرمود: «اى مرد! سوگند مخور، برتر از من كسى است كه بيشتر تقواى خدا داشته و در برابر او فرمانبردارتر باشد. به خدا سوگند هنوز اين آيه نسخ نشده است كه برترين شما پرهيزگارترين شماست».

همو در جايى ديگر نيز فرمود: «اى زيد، از خدا بترس كه آنچه بدان رسيده‏ايم تنها به كمك تقوا ميسر شده است».

او همين تقوا، خداترسى و فرمانبرى را معيار و نشان شيعه بودن نيز مى‏خواند و به يكى مى گويد: «هر كدام از پيروان ما كه خدا را فرمان نبرد از ما نيست، و تو اگر از خدا فرمانبرى از ما خاندان هستي».

سایت شهید آوینی

۸ سخن گهربار از امام هشتم

                                      

۱- حضرت‌ رضا ( علیه السلام‌ ) هميشه‌ به‌ اصحاب‌ خود مى‌فرمود : بر شما باد به‌ اسلحه‌پيامبران‌ ، گفته‌ شد : اسلحه‌ پيامبران‌ چيست‌ ؟ فرمود : دعا

(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 214)

۲- مؤمن‌ ، مؤمن‌ واقعى‌ نيست‌ ، مگر آن‌ كه‌ سه‌ خصلت‌ در او باشد : سنتى‌ از پروردگارش‌ و سنتى‌ از پيامبرش‌ و سنتى‌ از امامش‌ . اما سنت‌ پروردگارش‌ ، پوشاندن‌ راز خود است‌ ، اما سنت‌ پيغمبرش‌ ، مدارا و نرم‌ رفتارى‌ با مردم‌ است‌ ، اما سنت‌ امامش‌ صبر كردن‌ در زمان‌ تنگدستى‌ و پريشان‌ حالى‌ است‌

(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339)

۳- عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نيست‌ ، مگر اين‌ كه‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد : از اواميد خير باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خير اندك‌ ديگرى‌ را بسيار شمارد ، خير بسيار خود را اندك‌ شمارد ، هرچه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدايش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ، خوارى‌ در راه‌ خدايش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد . سپس‌ فرمود : دهمى‌ چيست‌ و چيست‌ دهمى‌ ! به‌ او گفته‌ شد : چيست‌ ؟ فرمود : احدى‌ را ننگرد جز اين‌ كه‌ بگويد او از من‌ بهتر و پرهيزگارتر است‌

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)


۴- از حضرت‌ رضا ( علیه السلام‌ ) سؤال‌ شد : سفله‌ كيست‌ ؟ فرمود : آن‌ كه‌ چيزى‌ دارد كه‌از ( ياد ) خدا بازش‌ دارد

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)


۵- ایمان‌ يك‌ درجه‌ بالاتر از اسلام‌ است‌ ، و تقوا يك‌ درجه‌ بالاتر از ايمان‌است‌ ، و به‌ فرزند آدم‌ چيزى‌ بالاتر از يقين‌ داده‌ نشده‌ است‌

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

۶-پنج‌ چيز است‌ كه‌ در هر كس‌ نباشد اميد چيزى‌ از دنيا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌ : كسى‌ كه‌ در نهادش‌ اعتماد نبينى‌ ، و كسى‌ كه‌ در سرشتش‌ كرم‌ نيابى‌ ، و كسى‌ كه‌ در خلق‌ و خوى‌اش‌ استوارى‌ نبينى‌ ، و كسى‌ كه‌ در نفسش‌ نجابت‌ نيابى‌ ، و) كسى‌ كه‌ از خدايش‌ ترسناك‌ نباشد

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

 ۷-عبادت‌ پر روزه‌ داشتن‌ و نماز خواندن‌ نيست‌ ، و همانا عبادت‌ پر انديشه‌كردن‌ در امر خداست‌

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)


۸- تواضع‌ و فروتنى‌ مراتبى‌ دارد ، مرتبه‌اى‌ از آن‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ موقعيت‌خود را بشناسد و بيش‌ از آنچه‌ شايستگى‌ آن‌ را دارد از كسى‌ متوقع‌ نباشد و با مردم‌ به‌ گونه‌اى‌ معاشرت‌ و رفتار نمايد كه‌ دوست‌ دارد با او آنگونه‌ رفتار شود و اگر كسى‌ به‌ او بدى‌ نمود در مقابل‌ خوبى‌ كند ، خشم‌ خود را فرو خورد و گذشت‌ پيشه‌ كند و اهل‌ احسان‌ و نيكى‌ باشد

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 355)

اخلاق نيكو

                           

 اخلاق نيكو:

از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا (علیه السلام) با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را نبريد تا مگر شخص از گفتن باز ايستد. و حاجتى را كه مى‏توانست‏ برآورده سازد رد نمى‏كرد. پاهايش را دراز نمى‏كرد و هرگز روبه‏روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمى‏داد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمى‏داد. هرگز آب دهان بر زمين نمى‏افكند و در خنده‏اش قهقهه نمى‏زد، بلكه تبسم مى‏نمود.

كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا (علیه السلام) رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مى‏گفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت و كار آن را راست كرد.
سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمى‏گيريم.

همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا (علیه السلام) نقل شده است گفتند: ابو الحسن، صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مى‏خوريد برنخيزيد تا از خوردن دست‏ بكشيد و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه امام بعضى از ما را صدا مى‏زد و چون به ايشان گفته مى‏شد آنان در حال خوردن هستند، مى‏فرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست‏ بكشند.

سایت شهید آوینی

توحيد

توحيد

 بزنطى عليه الرحمة نقل مى‏كند: مردى از ماوراء نهر بلخ خدمت امام رضا (علیه السلام) آمد و گفت: از شما سؤالى مى‏كنم اگر جواب داديد به امامتان معتقد خواهم بود، حضرت فرمود: از هر چه مى‏خواهى بپرس.

گفت: مرا از خدايت خبر بده، در كجا بوده و چطور بوده و بر چه چيز تكيه كرده بوده است؟ امام(علیه السلام)فرمود:

«انّ اللّه اَيّنَ الأَينَ بلاأينٍ و كَيّفَ الكْيفَ بلا كيفٍ و كان اعتمادُه على قدرته» .

يعنى خداوند به وجود آوردنده مكان است بى آنكه مكانى داشته باشد و به وجود آورنده كيفيت است بى آنكه كيفيتى داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش بود، (خدا لامكان است، مكان از عوارض جسم است، خدا جسم نيست، كيفيت، مخلوق خداست، لازمه‏اش محدود بودن است، خدا بى انتها است، خدا بر قدرت خود ايستاده، هستى را از جايى دريافت نكرده است).

آن مرد چون اين جواب را شنيد برخاست، سر مبارك امام را بوسيد و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان عليا وصى رسول الله والقيّمُ بعده بما أَقام به رسول الله و انّكم الائمة الصادقون و انك الخلف بعدهم» (۱)

ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب  امام رضا (علیه السلام) پى‏به دانايى و امامت آن حضرت برده است .


۱- اصول كافى: ج 1 ص 88 باب الكون و المكان

(خاندان وحى، ص 570 - 604)

http://www.aviny.com

انتظارات امام حسن علیه‏السلام از شیعیان   

1. خدا محوری

<span style='background-color:yellow'>امام حسن مجتبی</span>

از مهمترین انتظاراتی كه تمام انبیأ و اولیأ از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند این است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند.

امام حسن علیه‏السلام نیز كه خود خدا محور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقّع و انتظار دارد كه رضایت الهی را محور فعّالیت خویش قرار دهند. این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می‏دارد، آنجا كه فرمود:«مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ؛(۱) هر كس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفایت می‏كند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می‏گذارد.»

و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ؛(۲) من ضمانت می‏كنم برای كسی كه در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، كه خداوند دعای او را مستجاب فرماید

راوی از حضرت امام حسن علیه‏السلام این مهمّ را چنین نقل می‏كند: امام حسن علیه‏السلام روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر كرد كه مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ اِلی مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(۳) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق خود قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یكدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و كامیاب گشتند و دیگران كوتاهی كردند و ناكام ماندند.»

رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیأ بوده است. لذا در روایت آمده است كه «موسی علیه‏السلام عرض كرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی كن كه با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی كرد كه‏ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است كه طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد كه‌ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(۴)


۱. محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 4، ص 153.

۲. بحار الانوار، ج 43، ص 351.

۳. تحف العقول (همان)، ص 410، شماره22.

۴. منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره 2628.

در سوگ پیامبر(صلى الله عليه و آله)

خطبه شماره 197
 و من كلام له ع ينبه فيه على فضيلته لقبول قوله و أمره و نهيه
وَ لَقَدْ عَلِمَ اَلْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اَللَّهِ وَ لاَ عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ
وَ لَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِي فِي اَلْمَوَاطِنِ اَلَّتِي تَنْكُصُ فِيهَا اَلْأَبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِيهَا اَلْأَقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِي اَللَّهُ بِهَا وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفِّي فَأَمْرَرْتُهَا عَلَى وَجْهِي وَ لَقَدْ وُلِّيتُ غُسْلَهُ ص وَ اَلْمَلاَئِكَةُ أَعْوَانِي فَضَجَّتِ اَلدَّارُ وَ اَلْأَفْنِيَةُ مَلَأٌ يَهْبِطُ وَ مَلَأٌ يَعْرُجُ وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِي هَيْنَمَةٌ مِنْهُمْ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى وَارَيْنَاهُ فِي ضَرِيحِهِ فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّي
حَيّاً وَ مَيِّتاً فَانْفُذُوا عَلَى بَصَائِرِكُمْ وَ لْتَصْدُقْ نِيَّاتُكُمْ فِي جِهَادِ عَدُوِّكُمْ فَوَالَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ إِنِّي لَعَلَى جَادَّةِ اَلْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَعَلَى مَزَلَّةِ اَلْبَاطِلِ أَقُولُ مَا تَسْمَعُونَ وَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ لِي وَ لَكُمْ
ترجمه آيتي

 خطبه‏اى از آن حضرت (ع)
از اصحاب محمد (صلى الله عليه و آله) آنان كه حافظان دين و رازداران او هستند، مى‏دانند، كه
هرگز از فرمان خدا و پيامبرش سر برنتافته‏ام. و پيامبرش را به جان و دل يارى كرده‏ام، آنجا كه پهلوانان واپس مى‏نشستند و گامها از پيش تاختن در مى‏ماندند. و اين شجاعتى بود كه خدا مرا به آن گرامى داشته بود.
رسول الله (صلى الله عليه و آله) جان تسليم كرد و سرش بر سينه من بود. جانش بر كف دست من جارى شد و من آن را بر چهره خود كشيدم، غسل دادنش را عهده‏دار شدم و ملايكه ياران من بودند. سراى و بيرون سراى پر از ناله و زارى و ملايكه بود.
دسته‏اى فرود مى‏آمدند و دسته‏اى فرامى‏رفتند، لحظه‏اى بانگ و فريادشان از گوش من نمى‏بريد. بر وى درود مى‏فرستادند تا او را در مدفنش به خاك سپرديم. آرى،
در زندگى و مرگ چه كسى سزاوارتر از من به اوست. پس بشتابيد با دل بينا و نيتهاى خويش را در كارزار با دشمن صافى سازيد. سوگند به كسى كه جز او خدايى نيست،
كه من بر جاده حق ره مى‏سپرم و آنان در لغزشگاه باطل‏اند. آنچه مى‏گويم،
مى‏شنويد. براى خود و شما از خدا آمرزش مى‏طلبم.

عزاى پيامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و بى تابى ها

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

حكمت 292                 عزاى پيامبر (ص) و بى تابى ها
وَ قَالَ ع عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَاعَةَ دَفْنِهِ
إِنَّ الصَّبْرَ لَجَمِيلٌ إِلَّا عَنْكَ وَ إِنَّ الْجَزَعَ لَقَبِيحٌ إِلَّا عَلَيْكَ وَ إِنَّ الْمُصَابَ بِكَ لَجَلِيلٌ وَ إِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ

و درود خدا بر او، فرمود: (به هنگام دفن رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) )

همانا شكيبايى نيكوست جز در غم از دست دادنت، و بى تابى نا پسند است، جز در اندوه مرگ تو، مصيبت تو بزرگ ، و مصيبت هاى پيش از تو و پس از تو نا چيزند.

نگاهی به «زندگي‌نامه ‌پيامبر اسلام»؛ پرفروش‌ترين كتاب آمريكا

نگاهی به «زندگي‌نامه ‌پيامبر اسلام»؛ پرفروش‌ترين كتاب آمريكا

كتاب«زندگي‌نامه ‌پيامبر اسلام» نوشته آرمسترانگ پرفروش‌ترين كتاب سالی آمريكا پس از حادثه 11 سپتامبر است.

كتاب «زندگي‌نامه ‌پيامبر اسلام» در ده فصل نوشته شده است كه به ترتيب عبارتند از:محمد، دشمن محمد، انسان الهی، جاهليت، وحی، بشارت دهنده، آيات شيطانی، هجرت: راه جديد، جنگ مقدس، صلح مقدس و وفات پيامبر.

در هر فصلی نويسنده كوشيده است با تكيه بر منابعی كه مورد تأييد مسلمانان است، به خصوص قرآن، برهه‌ای از زندگانی پر بركت پيامبر را توضيح داده و تيرگي‌های آن را رفع كند؛ برای مثال در فصل هشتم: جنگ مقدس در مورد جنگ‌های پيامبر و جايگاه جنگ در پيشبرد اسلام صحبت مي‌كند و در فصل نهم: صلح مقدس در مورد فتح مكه و صلح‌جويی به عنوان خصيصه اصلی دين مبين اسلام سخن مي‌گويد.

او در اين زمينه مي‌گويد: «لغت «اسلام» به معنی «تسليم بودن در برابر خدا» است كه از ريشه «سلام» به معنی «صلح» گرفته شده است و روش عملی محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم در پيشبرد اهداف اسلام بيشتر به روش صلح‌طلبانه گاندی شباهت دارد.»

در پايان كتاب نيز نويسنده نظريات محقق كانادايی «ويلفرد كانتون اسميت» را آورده كه نوشته‌هايش مايه الهامات بسياری برای نويسنده بوده است و از قول او مي‌گويد: غرب و دنيای اسلامی نمي‌بايستی به سادگی از وقايع قرن بيستم بگذرد؛ مسلمانان بايستی قبول كنند كه پيشرفت‌های علمی و تكنولوژيك غرب، واقعيتی است غير قابل انكار كه در نتيجه تلاش و كوشش آنان به دست آمده است و غريبان نيز بايستی بدانند كه آنها نمي‌توانند در يك جهان مجزا و طبقه‌بندی شده به زندگی ادامه دهند.

تا زمانی كه تمدن غرب و اصول مسيحيت به اين نتيجه نرسند كه بايستی با سايرين نيز هماهنگ با اصول عقايد آنها برخورد كرد، اين دو (غرب و اسلام) به نتيجه مشترك نخواهند رسيد. و اگر غرب بخواهد در قرن بيست و يك، با ساير مسلمانان كره خاكی همسان عمل كند، مي‌بايستی عقايد، احساسات و روش‌های زندگی آنان را بهتر شناخت و با آن‌ها هماهنگ شود، و بهترين راه برای اين شناخت، آشنايی با شيوه زندگی پيامبر اسلام است.

همچنين نويسنده در جای جای كتاب كوشيده است با مطرح كردن شبهات كتاب سلمان رشدی و افسانه قرانيق، آنها را تقبيح و رد كرده، غبار جهل را از اذهان ناآگاه بزدايد و حقايق زندگی پيامبر را بازگو كند.

چاپ اول اين كتاب در سال 1383 در شمارگان 2000 نسخه و با قيمت 4000 تومان در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

منبع: خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا