ٍسلام بر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

برگزيده‏ اى از سفارش‏های امام صادق (علیه السلام)

برگزيده‏ اى از سفارش‏های امام صادق (علیه السلام) 

- آثار استقامت

«يابن جندب لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكه و لاظلهم‏الغمام و لاشرقوا نهارا و لا كلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم ولما ساءلوا الله الا اعطاهم‏».

اگر شيعيان ما استقامت كنند، فرشتگان دست در دست آن‏هامى‏گذارند، ابرهاى سفيد(رحمت) برآن‏ها سايه مى‏افكند، چون روزدرخشنده و تابناك مى‏شوند، از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و آنچه‏از خدا بخواهند، خداوند به آن‏ها عطا مى‏كند.

- شيوه برخورد با گناهكاران

1- گفتن خوبى‏ها و پرهيز از سخن ناروا

«يابن جندب لاتقل فى‏المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا»; اى پسرجندب! به گناهكاران از همكيشان خود جز خوبى و نيكويى چيزى مگو.

در برخورد با گناهكاران بايد با سخنان نيكو و گفتن خوبى‏هاى‏آنان، اميد مرده در آن‏ها را زنده كرد و از خشونت، گفتارناروا وبازگو نمودن لغزش‏هاى آن‏ها پرهيز كرد; زيرا چنين برخوردهايى‏مجرمان را از پيمودن راه درست نااميد و نسبت‏به دين و آموزه‏هاى‏آن گريزان مى‏سازد.

2- در خواست توفيق براى گناهكاران

«واستكينوا الى الله فى توفيقهم‏»; توفيق آن‏ها را خاضعانه ازخداوند بخواهيد.

3- در خواست توبه براى گناهكاران

توبه از حالات سازنده انسان است كه انجام دهنده آن محبوب خداونداست:

«ان الله يحب التوابين‏»; خداوند كسانى كه بسيار توبه مى‏كنندرا دوست دارد. (1)

توبه روشى است كه امام صادق (علیه السلام) براى پاكسازى گناهكار توصيه‏كرده است. شيعيان واقعى بايد از خدا بخواهند كه گناهكاران ازكردار ناشايست‏خود پشيمان شوند و به سوى خدا بازگردند، زيراخداوند بسيار توبه‏پذير و بخشنده است; «اناالله هوالتواب‏الرحيم‏» (2)

- راه بهشتى شدن

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) سه راه را فراروى جويندگان بهشت قرارداده است:

1- پيروى از ائمه عليهم السلام .

2- برائت از دشمنان.

3- سخن گفتن آگاهانه و سكوت هنگام نا آگاهى.

«فكل من قصدنا و تولانا و لم يوال عدونا و قال ما يعلم و سكت‏عما لايعلم او اشكل عليه فهو فى‏الجنه‏»

هر كس جويا و پيرو ما باشد و از دشمنان ما پيروى نكند و چيزى‏كه مى‏داند، بگويد و از آن‏چه كه نمى‏داند، يا بر او مشكل (مشتبه)است، سكوت كند، در بهشت است.

- ارزش سكوت

«عليك بالصمت، تعد حليما، جاهلا كنت او عالما، فان الصمت زين‏لك عندالعلماء و سترلك عندالجهال.»

عالم باشى يا جاهل، خاموشى را برگزين تا بردبار به شمار آيى;زيرا خاموشى نزد دانايان زينت و در پيش نادانان پوشش است.

- دورى جستن از عقايد منحرف

خطر بدعت‏ها، گرايش‏هاى منحرف و قرائت‏هاى ناصواب از دين، هميشه‏متوجه جوامع شيعى بوده است.

«يابن جندب! بلغ معاشر شيعتنا و قل لهم: لاتذهبن بكم‏المذاهب‏»; اى پسر جندب! به شيعيان ما بگو; مبادا را عقايدمنحرف، شما را از مذهب خودتان بيرون برد.

- نشانه‏هاى ناتوانى

«قد عجز من لم يعد لكل بلاء صبرا و لكل نعمه شكرا و لكل عسريسرا»; ناتوان است كسى كه براى هر بلايى صبرى، براى هر نعمتى‏شكرى و براى هر سختى آسانى آماده نكند.

- كردارهاى برتر

«يابن جندب! صل من قطعك، واعط من حرمك، و احسن الى من اساءاليك، و سلم على من سبك، و انصف من خاصمك، واعف عمن ظلمك، كماانك تحب ان يعفى عنك، فاعتبر بعفوالله عنك، الاترى ان شمسه‏اشرقت على الابرار و الفجار و ان مطره ينزل على الصالحين والخاطئين.»

اى پسر جندب! با كسى كه از تو بريده، وصل كن; به كسى كه چيزى‏به تو نداده، چيز بده; باكسى كه به تو بدى كرده، خوبى كن; به‏كسى كه به تو دشنام داده، سلام كن; باكسى كه با تو دشمنى كرده،انصاف داشته باش و از كسى كه به تو ظلم كرده، در گذر، همچنان‏كه دوست دارى از تو در گذرند. پس از گذشت‏خداوند از خودت عبرت‏بگير. آيا نمى‏بينى خورشيد خداوند برخوبان و بدان مى‏تابد وبارانش بر صالحان و مجرمان نازل مى‏شود؟

- اساس اسلام

آخرين جمله از سفارش‏هاى امام صادق (علیه السلام) به ابن جندب درباره اهميت‏و ارزش محبت اهل‏بيت عليهم السلام است.

«لكل شيى‏ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل ‏البيت‏»; هرچيزى را پايه‏ اى است و پايه اسلام، محبت ما اهل بيت عليهم السلام است.

 پى‏نوشتها:

1- بقره، آيه 222.

2- توبه، آيه 118.

ماهنامه كوثر شماره 40

سيماى شيعه در نگاه امام صادق(علیه السلام)

سيماى شيعه در نگاه امام صادق (علیه السلام)

                   

على محمدى

 امام صادق(علیه السلام) در سفارش‏هاى خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشيعيان به دام‏هاى شيطان، ويژگى‏هاى برجسته دوستان حقيقى خود رابر مى‏شمرد و سپس خصلت‏هاى ديگر شيعيان را بيان مى‏كند. دو ويژگى‏ممتاز شيعيان از نگاه امام صادق(علیه السلام) عبارت است از:

1- آخرت

«لقد جلت الاخره فى اعينهم حتى ما يريدون بها بدلا... و انماكانت الدنيا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم‏»; آخرت‏در نگاه آن ها بسيار بزرگ است، به اندازه‏اى كه چيزى را با آن‏عوض نمى‏كنند... و دنيا نزد آن‏ها همانند مارگزنده و دشمن بى‏زبان‏است.

پيروان حقيقى و دوستان واقعى خاندان نبوت عليهم السلام به چيزى‏جز آخرت نمى‏انديشند و تمام كردارها و رفتارهاى خود را با نگاه‏به آخرت مى‏سنجند. دنيا در نظر مؤمن وسيله‏اى است‏براى رسيدن به‏هدفى بزرگ كه همان زندگى جاودان آخرت است. دوستان حقيقى اهل‏بيت‏عليهم السلام از مواهب دنيوى بهره مى‏برند، اما هرگز زندگى‏جاودان را با زندگى گذراى دنيا عوض نمى‏كنند.

2- انس با خدا

«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون‏»; آن‏ها باخدا انس گرفته‏اند و از آن‏چه كه مال اندوزان به آن انس‏گرفته‏اند، در هراسند.

مومنان از نعمت‏هاى الهى بهره مى‏برند اما به آن‏ها وابسته‏نمى‏شوند. وابستگى به مال دنيا موجب بندگى انسان در برابرماديات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابسته‏اند.شيعيان واقعى با ياد خدا آرامش مى‏يابند نيستند.

حضرت صادق (علیه السلام) پس از برشمردن اين دو ويژگى مهم، فرمود: «اولئك‏اوليائى حقا بهم تكشف كل فتنه و ترفع كل بليه‏»; آن‏ها دوستان‏حقيقى من هستند. به وسيله آن‏ها فتنه شكست مى‏خورد و هرگرفتارى‏هابر طرف مى‏شود.

- حسابرسى خود

«حق على كل مسلم يعرفنا ان يعرف علمه فى كل يوم وليله على‏نفسه فيكون محاسب نفسه فان راى حسنه استزاد منها و ان راى‏سيئه استغفر منها، لئلايخزى يوم القيمه‏»; بر هرمسلمانى كه مارا مى‏شناسد، سزاوار است كه كردارش را در هر شبانه روز بر خودعرضه دارد و به محاسبه آن‏ها بپردازد، تا اگر كار نيكى در آن‏هاديد، برآن‏ها بيفزايد و اگر كردار بدى در اعمال خود مشاهده كرد،از آن‏ها توبه كند، تا دچار ذلت و خوارى روز قيامت نگردد.

- سخاوت

«يابن جندب! ان شيعتنا يعرفون بخصال شتى: بالسخاء و البذل‏للاخوان‏»; اى پسر جندب! همانا شيعيان ما به چند خصلت‏شناخته‏مى‏شوند: به سخاوت و بخشش به برادران.

- خواندن پنجاه ركعت نماز و رعايت وقت نماز

«وبان يصلوا الخمسين ليلا و نهارا... و يحافظون على‏الزوال‏»;شيعيان ما در شبانه روز پنجاه ركعت نماز مى‏خوانند و توجه به‏وقت نماز ظهر (خواندن نماز اول وقت) دارند.

- دورى از پرخاش و داد و فرياد

«لايهرون هريرالكلب‏»; شيعيان ما همانند سگ زوزه نمى‏كشند.

- دورى از طمع

«ولايطمعون طمع الغراب‏»; شيعيان ما همانند كلاغ طماع و حريص‏نيستند.

- دورى از دشمنان

«و لايجاورون لنا عدوا و لا يساءلون لنا مبغضاولوماتوا جوعا»;شيعيان ما با دشمنان همسايگى نمى‏كنند و اگر از گرسنگى بميرند،چيزى از آن‏ها نمى‏خواهند.

- دقت در خوراك

«شيعتنا لاياءكلون الجرى... و لا يشربون مسكرا»; شيعيان مامارماهى نمى‏خورند... و شراب نمى‏نوشند.

  منبع :           سایت شهید آوینی

مناظره شاگردان امام صادق (علیه السلام)؛ با دانشمند شامى

مناظره شاگردان امام صادق (علیه السلام)؛ با دانشمند شامى 

 يكى از دانشمندان شام (در مكه ) به حضور امام صادق (علیه السلام) رسيد و خود را چنين معرفى كرد:

من به علم كلام و فقه و فرائض ؛ آگاه هستم و براى بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اينجا آمده ام .

- سخن تو از گفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) گرفته شده ؛ يا از خودت مى باشد؟

هم از گفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) است و هم از خودم مى باشد(آميخته اى از سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و خودم هست ).

- پس تو شريك پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) هستى ؟

نه ؛ شريك او نيستم .

- آيا بر تو وحى نازل مى شود؟

نه .

- آيا اگر اطاعت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) را واجب مى دانى ؛ اطاعت خودت را نيز واجب مى دانى ؟

اطاعت خودم را واجب نمى دانم .

آنگاه امام صادق (علیه السلام) به يونس بن يعقوب  (يكى ازشاگردان برجسته اش ) رو كرد و فرمود:

- اى يونس ! اين مرد؛ قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد؛ خودش را محكوم نمود( زيرا بدون دليل ؛ سخن خود را حجت دانست )؛ اى يونس ! اگر علم كلام را به خوبى مى دانستى با اين مرد شامى ؛ مناظره مى كردى.

واى و افسوس !! كه به علم كلام آگاهى ندارم ؛ فدايت گردم ؛ شما از علم كلام نهى فرمودى ؛ و مى فرمودى واى بر كسانى كه با علم كلام سروكار دارند و مى گويند: اين درست مى آيد؛ و آن بى اساس است ؛ اين به نتيجه مى رسد؛ اين را مى فهميم و آن را نمى فهميم ...

- آنچه من نهى كرده ام ؛ اين است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند (و بافته اند) تكيه كنند؛ اى يونس ! اكنون بيرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را ديدى (كه از شاگردان امام هستند) به اينجا بياور.

من از حضور امام صادق (علیه السلام) بيرون رفتم ؛ و سه نفر به نامهاى : حمران بن اعين ؛ مؤمن الطاق احوال و هشام بن سالم را كه علم كلام را به خوبى مى دانستند به حضور امام صادق (علیه السلام) آوردم و نيز قيس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام ؛ از همه برتر بود؛ و اين علم را از امام سجاد (علیه السلام) آموخته بود؛ به محضر امام آوردم ؛ وقتى همگى در كنار هم اجتماع كرديم ؛ امام صادق (علیه السلام) سر از خيمه بيرون آورد (از همان خيمه اى كه در كوه كنار حرم مكه براى آن حضرت برپا مى داشتند و آن جناب  چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مى برد) در اين هنگام چشم حضرت به شترى افتاد كه دوان دوان مى آمد؛ فرمود: به خداى كعبه سوگند سواره اين شتر؛ هشام  است كه به اينجا مى آيد.

حضار فكر كردند منظور امام ؛ هشام از فرزندان عقيل است ؛ زيرا امام او را بسيار دوست داشت ؛ ناگاه ديدند شتر نزديك شد؛ و سواره آن ؛ هشام بن حكم  (يكى از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام ) است كه وارد شد؛ او در آن هنگام نوجوان بود؛ و تازه موى چهره اش روئيده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند؛ امام صادق (علیه السلام) تا هشام را ديد؛ از او استقبال گرم كرد؛ و برايش جا باز نمود؛ و در شأن او فرمود:

ناصرنا بقلبه و لسانه و يده :

هشام با دل و زبان و عملش ؛ يارى كننده ما است .


آنگاه امام صادق (علیه السلام) (به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند؛ به هر كدام جداگانه فرمود: با آن دانشمند شامى مناظره و گفتگو كنند) نخست به حمران فرمود: با مرد شامى مناظره كن ؛ او به مناظره با مرد شامى پرداخت و طولى نكشيد كه مرد شامى در برابر حمران ؛ درمانده شد.

سپس امام (علیه السلام) به (مؤمن الطاق ) فرمود: اى طاقى ! با مرد شامى گفتگو كن ؛ او با مرد شامى به مناظره پرداخت و طولى نكشيد كه بر مردم شامى چيره و پيروز گرديد.

سپس امام (علیه السلام) به هشام بن سالم  فرمود: تو هم با مرد شامى سخن بگو؛ او نيز با شامى به گفتگو پرداخت ؛ ولى بر شامى چيره نشد؛ بلكه برابر شدند.

آنگاه امام (علیه السلام) به قيس بن ماصر فرمود: تو با او سخن بگو؛ قيس با مرد شامى به مناظره پرداخت ؛ امام(علیه السلام) مناظره  آنها را گوش مى كرد؛ و خنده بر لب داشت ؛ زيرا دانشمند شامى ؛ درمانده شده بود؛ و نشانه هاى درماندگى و عجز در چهره اش ديده مى شد...

سپس امام صادق (علیه السلام) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با اين جوان ؛ اشاره به هشام بن حكم  گفتگو كن .

دانشمند شامى ؛ آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (علیه السلام) به ترتيب زير ادامه يافت :

(خطاب به هشام ) اى جوان ! درباره امامت اين مرد (امام صادق (علیه السلام)) از من سؤال كن (مى خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم ).

- هشام (از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام ) به گونه اى خشمگين شد كه بدنش مى لرزيد؛ در اين حال به مرد شامى گفت : آيا پروردگارت خير و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مى خواهد؛ يا بندگان ؛ خير خود را نسبت به خود؟.

بلكه پروردگار؛ خير بندگانش را بيشتر مى خواهد.

- خداوند براى خير و سعادت انسانها چه كرده است ؟

خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده ؛ تا پراكنده نگردند؛ و او بين بندگانش را در پرتو حجتش الفت و دوستى بخشد؛ تا نابسمامانيها خود را در پرتو دوستى  سامان دهند؛ و همچنين خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

- آن حجت كيست ؟

او رسول خدا است .

- بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )كيست ؟

بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )؛ حجت خدا؛ قرآن و سنت  است .

- آيا قرآن و سنت ؛ براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است ؟

آرى .

- پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براى همين جهت از شام به اينجا (مكه ) آمده اى ؟!

دانشمند شامى در برابر اين سؤال خاموش ماند؛

- امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى ؟

اگر در پاسخ سؤال هشام بگويم : قرآن و سنت ؛ اختلاف بين ما را رفع مى كند؛ سخن بيهوده اى گفته ام زيرا عبارت قرآن و سنت ؛ داراى معانى گوناگون است ؛ و اگر بگويم : اختلاف ما در فهم قرآن و سنت ؛ به عقيده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنيم ؛ در اين صورت ؛ قرآن و سنت به ما سودى (در رفع اختلاف ) نبخشد؛ ولى همين استدلال (مذكور) به نفع عقيده من است ؛ نه بنفع عقيده هشام .

- از هشام همين مسأله را بپرس ؛ كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است ؛ مى يابى .

آيا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانيهايشان را سامان بخشد و حق و باطل را بر ايشان شرح دهد؟

- در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) يا امروز؟

در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )كه خود آن حضرت بود؛ ولى امروز؛ آن شخص كيست ؟

- امروز همين شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق (علیه السلام)) و از هر سو مردم به حضورش مى آيند؛ (حجت و برطرف كننده اختلاف ما است ؛ زيرا) ميراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است ؛ اخبار زمين و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

من چگونه بفهمم كه اين شخص (امام صادق (علیه السلام) ) همان حجت حق است ؟!

- هر چه خواهى از او بپرس ؛ تا به حجت حق بودن او پى ببرى .

اى هشام با اين سخن ؛ ديگر عذرى براى من باقى نگذاشتى ؛ از من است كه بپرسم و با سؤال به حقيقت برسم .

- (امام صادق(علیه السلام)): آيا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اينجا؛ به تو خبر دهم ؟ كه چنين و چنان بود (امام مقدارى از چگونگى سفر او را بيان كرد).

(مرد شامي كه شيفته بيانات امام صادق (علیه السلام) شده بود؛ حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحه قلبش تابيد و هماندم ) با شادمانى گفت : راست گفتى ؛ اكنون به خدا؛ اسلام آوردم .

- بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى ؛ و اسلام ؛ قبل از ايمان است ؛ به وسيله اسلام از يكديگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ايمان است ؛ (تو قبلاً مسلمان بودى ؛ ولى امامت مرا قبول نداشتى ؛ و اكنون با];ّّ پذيرش امامت من ؛ به ثواب اعمالت مى رسى ).

صحيح فرمودى ؛ گواهى مى دهم كه : معبودى جز خداى يكتا نيست ؛ و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم ) خدا است ؛ و تو جانشين اوصيا پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) هستى .

در اين هنگام امام صادق (علیه السلام) در باره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامى (نامبرده ) چنين نظر داد: به حمران  فرمود: تو سخن خود را هماهنگى با حديث ؛ به پيش مى برى و به حق نائل مى شوى .

و به هشام بن سالم  فرمود: تو در جستجوى يافتن حديث ؛ مى پردازى ؛ ولى توان و شناخت پياده كردن آن را به طور صحيح ندارى .

و به مؤمن الطاق  فرمود: تو بسيار با قياس و تشبيه وارد بحث مى شوى ؛ و از موضوع بحث خارج مى گردى ؛ باطلى را بوسيله باطلى رد مى كنى ؛ و باطل تو روشنتر است .

و به قيس بن ماصر فرمود: تو به گونه اى سخن مى گويى كه آن را به حديث پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نزديكتر سازد؛ ولى دورتر شود؛ حق را با باطل مخلوط مى كنى ؛ با اينكه حق اندك انسان را از باطل بسيار بى نياز مى كند؛ تو و احول (مؤمن الطاق ) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه ديگر مى پريد و در اين جهت داراى مهارت و زبردستى هستيد.

يونس مى گويد: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نيز همان را بگويد كه به قيس و احول فرمود؛ ولى (هشام را با عاليترين وصف ؛ ستود و) در شأن او چنين گفت : اى هشام با هر دو پا به زمين نمى خورى ؛ تا كارت به جائى رسد كه نزديك است به زمين سقوط كنى ؛ در هماندم پرواز مى كنى  (يعنى تا نشانه درماندگى را درخود احساس كردى ؛ با زبردستى ؛ خود را نجات مى دهى ) آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو بايد با سخنوران ؛ مناظره كنند؛ مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنى ؛ كه به خواست خدا شفاعت ما از پيامدهاى اين گونه شيوه بحث و مناظره  براى طراح و گرداننده چنين شيوه است.

و از گفتار امام صادق (علیه السلام) در شأن هشام بن حكم است : هشام مدافع حق ما و جلوبرنده گفتار و رأى ما؛ و اثباتگر حقانيت ما؛ و كوبنده مطالب بيهوده دشمنان ما است ؛ كسى كه از او پيروى كند و افكار او را دنبال نمايد؛ از ما پيروى كرده و كسى كه با او مخالفت نمايد؛ با ما دشمنى نموده است.

پي نوشت

- دانشمند شامى ؛ يكى از علماى اهل تسنن بوده است .

- علم كلام ؛ علمى است كه در اصول عقائد؛ براساس استدلالال قوى عقلى و نقلى بحث مى كند.

- منظور؛ ابوجعفر؛ محمد بن على بن نعمان كوفى است كه لقبش احول  بود؛ و در محله طاق المحامل كوفه ؛ مغازه داشت ؛ از اين رو به او مؤمن الطاق  مى گفتند؛ ولى مخالفان او را به عنوان شيطان الطاق  مى خواندند  (سفينة البحار؛ ج 2ص 100).

شهادت امام صادق(علیه السلام)

شهادت امام صادق(علیه السلام)

چون امام (علیه السلام) وفات يافت و به سوى قبرستان بقيع برده شد، ابو هريره عجلى اين ابيات را سرود:

اقول و قدر احوا به يحملونه

على كاهل من حامليه و عاتق (1)

ا تدرون ماذا تحملون الى الثرى!

ثبيرا ثوى من راس علياء شاهق (2)

غداة حثا الحاثون فوق ضريحه

ترابا و اولى كان فوق المفارق (3)

شيخ كلينى و ديگران از ابو ايوب جوزى نقل مى‏كنند كه گفت: ابو جعفر منصور شبانه به سراغ من فرستاد. پس نزد او رفتم. منصور بر صندلى نشسته و روبه‏رويش شمعى قرار داشت و در دستش نامه‏اى بود. چون به او سلام گفتم نامه را به سويم افكند در حالى كه مى‏گريست گفت: اين نامه محمد بن سليمان، والى مدينه، است كه در آن ما را خبر داده كه جعفر بن محمد به‏درود حيات گفته است. آنگاه سه مرتبه گفت: «انا لله و انا اليه راجعون‏». ديگر مانند جعفر كجاست؟آنگاه به من گفت: بنويس. من در جاى كتابت نشستم منصور گفت: بنويس اگر جعفر به كسى بعد از خود وصيت كرد او را پيش آر و گردنش را به شمشير بزن. در پاسخ او نوشتند: جعفر بن محمد به پنج نفر وصيت كرده است: ابو جعفر منصور، محمد بن سليمان، عبد الله و موسى از فرزندانش و حميدة. منصور با ديدن نام اين افراد گفت: هيچ راهى براى كشتن اينها وجود ندارد.

ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثير رقى، نقل كرده است كه گفت: يكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابو حمزه از او پرسيد: چه خبرى دارد؟گفت: جعفر صادق (علیه السلام) از دنيا رفت. ابو حمزه فرياد بلندى كشيد و بى‏هوش افتاد. چون به حال آمد پرسيد: آيا به كسى وصيت كرده است؟پاسخ داد: آرى به عبد الله و موسى، فرزندانش، و به ابو جعفر منصور وصيت كرده است. پس ابو حمزه خنديد و گفت: سپاس خدايى را كه ما را به هدايت رهنمون شد و بيان كرد براى ما از كبير و راهنمايى كرد ما را بر صغير و امرى عظيم را پوشيده داشت. چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بيان كرد عيوب كبير (بزرگ) را و بر صغير (كوچك) دلالت كرد و صغير (موسى) را به اوصيا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصيت‏به منصور نهان داشت‏براى آنكه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مى‏شود وصى امام، تو هستى. عبد الله، اگر چه بزرگ‏ترين فرزند امام صادق (علیه السلام) بود، اما عيبى جسمانى داشت او افطح بود حال آنكه امام نبايد نقصى و عيبى داشته باشد. معذلك وى نسبت‏به احكام دين هم آگاهى نداشت.

مسعودى در مروج الذهب نويسد: در سال 148 هجرى ده سال از خلافت منصور گذشته بود كه ابو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب وفات يافت وى در قبرستان بقيع و در كنار پدر و جدش به خاك سپرده شد. به هنگام وفات 65 سال داشت و گفته شده كه او را مسموم كرده بودند. در اين قسمت از بقيع بر قبور آنان سنگ مرمرى است كه بر روى آن نوشته شده:

«بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله مبيد الامم و محيى الرمم هذا قبر فاطمه بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) و سيدة نساء العالمين و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسين بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد عليهم السلام‏».

در تذكرة الخواص حكايت نوشته روى اين مرمر از واقدى نقل شده است.

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 110

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

پى‏نوشتها:

1 - مى‏گويم و حال آنكه او را مى‏بردند بر دوشهاى كسانى كه او را گرفته بودند.

2 - آيا مى‏دانيد چه چيزى را به سوى خاك مى‏بريد!

3 - صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضريحش خاك ريزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ريزند.

يار محبوب غايب

يار محبوب غايب

سخنران: آيت‌الله محمدناصري

 منبع: ماه نامه موعود

مطلب بعدي را كه مكرّر عرض كرده‌ام اين است؛ منظور از پردة غيبت اين نيست كه پرده‌اي باشد و حضرت در پس آن پنهان شده باشند. اين اصطلاح از زمان امامان دهم و يازدهم ـ حضرت هادي و عسكري (علیه السلام) رايج شد. از آنجا كه ايشان مي‌خواستند براي غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  زمينه‌چيني كنند در بيشتر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي‌كردند و عموم ملاقات‌هايشان به اين شكل انجام مي‌شد كه البته اين امر تأثير به سزايي در آمادگي مردم براي اين موضوع داشت.

سزاوار است انسان هميشه و در همة زمان‌ها و حالاتش، به حضرت بقية‌الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  توجه و توسل داشته باشد. در كتاب‌هاي متعددي در اين رابطه سخن گفته شده است؛ به خصوص مكيال المكارم كه اوقات دعا براي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  را احصا كرده است. سال‌ها قبل وقتي همة اين اوقات را جمع كردم و كنار هم چيدم ديدم بيست و چهار ساعت شبانه‌روز، هفت روز هفته و سي روز ماه را در بر مي‌گيرد، به عبارت ديگر سزاوار است انسان هميشه به ياد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد. البته علت اين امر هم معلوم است. حضرت بقيةالله ـ روحي‌ له الفداء ـ مَظهر و مُظهر تمام صفات جلال و جمال حضرت حق و اسماي حسناي الهي هستند. يگانه شخصي كه واسطة ميان خلق و خالق است و دو جنبة يلي‌الحقي و يلي‌الخلقي دارد و با استضائة از حضرت حق و گرفتن انوار قدسي از او به جامعه نور مي‌بخشد، ايشان هستند. براي توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد. در تمام كشورهاي دنيا از برق استفاده مي‌شود. در همة اينها مسلّم است كه ميان كارخانه‌هاي توليد برق و مصرف‌كننده‌هاي عمومي و معمولي يك ترانسفورماتور نصب مي‌كنند كه برق توليدي كارخانه‌ها را در حدّ پذيرش مصرف‌كننده‌ها تبديل كند. اگر اين ترانس‌ها نباشد، مردم نمي‌توانند از برق توليد شده استفاده كنند. با اين مثال به خوبي مي‌توان معناي اين روايت را فهميد كه:

 لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها.

اگر حجت خداوند نبود زمين اهلش را به كام خود فرو مي‌برد.

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  ترانس عالم وجود است كه ميليون‌ها كهكشان و ميلياردها ثوابت و سيّارات كه در هر كدامشان هم ميليون‌ها موجود زندگي مي‌كنند از او طلب نور مي‌كنند. نه تنها منظومة شمسي كه تمام منظومه‌هاي عالم وجود كه بعضي از آنها آنقدر بزرگ‌اند كه در آنها تا چهل خورشيد طلوع و غروب مي‌كند، از ايشان استفاده مي‌كنند.

هر چقدر بيشتر به ياد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  باشيم به نفع خود ماست والّا ايشان كه احتياجي به من و شما ندارند. ايشان، نمايندة خدا هستند و خداوند هم حافظ و نگهبان ايشان تا تمام اين منظومه‌ها پا بر جا باشند. از بين رفتن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مساوي است با از بين رفتن عالم وجود. لامپ‌هايي كه مي‌سوزند و روشنايي مي‌دهند احتياجي به من و شما ندارند و ماييم كه به روشنايي آن لامپ‌ها نيازمند هستيم.

وقتي ما «يابن‌الحسن يابن‌الحسن» مي‌گوييم گويي سيممان به ايشان وصل مي‌شود و لامپ ولايتمان روشن مي‌گردد، و ايجاد سنخيّت ميان ما و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌شود. وقتي يابن‌الحسن گفتيم و حضرت را صدا زديم، جوابمان را مي‌دهند و بلافاصله، بله مي‌گويند. اين همه كه سفارش شده يابن‌الحسن يابن‌الحسن بگوييد و حضرت را صدا بزنيد و بگوييد:

 « السلام عليك يابن‌ الحسن و علي أبيك رسول‌الله»؛ « السلام عليك ايهّا النور الساطع و القمر المنير»

هزار بار هم هزاران عبارت از اين دست بگيريد هيچ نفع و ثمره‌اي براي حضرت ندارد و تنها نفعش براي خود ماست. ميان ظلمت و نور مناسبتي نيست و همين صدا زدن‌هاست كه روابط را برقرار مي‌كند.

 مثال ديگري خدمتتان عرض مي‌كنم. فرض كنيد شما بياييد و بگوييد: ناصري، من ديشب شما را دعا كردم. آيا اين جريان، ميان ما ايجاد محبت نمي‌كند؟ طبيعي است من از صميم دل خدمت شما بگويم خدا خيرتان بدهد، ياري‌تان كند و برايتان خوب بخواهد. در آية شريفة قرآن كريم آمده است:

إذا حييّتم بتحيّةٍ فحيّوا بأحسن منها أو ردّوها.1

و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتي] بهتر از آن درود گوييد، يا همان را [در پاسخ] برگردانيد.

هر كس به شما حتّي سلام كرد اين يك هديه‌اي است كه شما بايد يا مثلش يا بهتر از آن را به او پس بدهي.2 در ادامة بحث‌ به اين مي‌رسيم:

 الم? ذلك الكتاب لا ريب فيه هديً للمتّقين? الذين يؤمنون بالغيب ...؛3

 الف، لام ميم?، اين است كتابي كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدي نيست؛ [و] ماية هدايت تقواپيشگان است? آنان كه به غيب ايمان مي‌آورند...

 قطعاً منظور از كتاب در اين‌جا قرآن است كه در لوح محفوظ بوده و هيچ شكي در آن نيست. قرآن‌ هادي و راهنماي متقيان است. قرآن متّقين را كساني معرفي كند كه به «غيب» ايمان آوردند. دربارة اينكه منظور از غيب چيست؟ صحبت‌هاي زيادي گفته شده است:

 ـ بعضي‌ها گفته‌اند منظور حضرت احديت است و مؤمن كسي است كه مراتب توحيد را قبول دارد.

ـ بعضي از مفسران گفته‌اند منظور نبي‌اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است و مؤمن كسي است كه ايشان را نديده و به ايشان ايمان آورده است.

 و بالاخره بعضي هم گفته‌اند، منظور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه در آخرالزمان مؤمنان بي‌ آنكه ايشان را ديده باشند به آن حضرت ايمان مي‌آورند. دربارة اينكه چرا از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به غيب ياد شده و ايشان را غايب مي‌دانيم؛ ذكر اين مطلب ضروري است كه اين غيبت مثل حضور و غياب در كلاس درس و مدرسه نيست كه به آنهايي كه در كلاس حاضر نيستند غايب مي‌گويند.

يكي از معاني غيبت كه در روايات به آن اشاره شده، فقدان شناخت است؛ به اين معني كه امكان دارد حضرت در ميان ما حضور داشته باشند ولي ما ايشان را نشناسيم. حضرت يوسف ـ هر چند كه در كنار برادرانش نشسته بود ـ ولي از نظر آنان غايب به شمار مي‌آمد. حضرت در جلسات نامشروع شركت نمي‌كنند ولي در بسياري از جلسات مشروعي كه شركت مي‌كنيد حاضر مي‌شوند و شايد حتّي در كنار شما بنشينند. همچنين در خيابان‌ها، بازارها، مساجد، مشاهد مشرّفه و بسياري جاهاي ديگر، ايشان حاضر مي‌شوند. در نجف يكي از اولياي الهي مي‌گفت: «حضرت، بيشتر اوقات در حرم شريف جدشان اميرالمؤمنين (علیه السلام) تشريف دارند».4

 اصلاً معني غيبت حاضر نبودن نيست. در روايت نقل شده كه اگر يك لحظه دنيا بدون حجّت و امام زمان باشد خراب مي‌شود.5 امام(علیه السلام)، روح عالمِ وجود و سبب بقاي آن است. ايشان نه تنها به گردن ما كه به گردن تمام هستي حقّ حيات دارند. روايتي كه از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده و در آن آمده است كه اهل‌بيت من سبب بقاي عالم وجود هستند و بدون آنها هيچ زميني وجود نخواهد داشت، بر همين اساس و مبناست.

 اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمودند:

الإسلام و السلطان العادل أخوان لا يصلح أحدٌ منهما إلاّ بصاحبه.

اسلام و سلطان عادل دو برادرند كه هر كدام به ديگري صلاح و قوام مي‌يابد.

 و براي سعادت عالم به هر دو تاي آنها نياز است. سپس ادامه مي‌دهند: اسلام اساس و پايه است و سلطان عادل هم حارس و نگهبان؛ هر چه اساس نداشته باشد هيچ ارزشي ندارد و اين اساس هم اگر حافظ و نگاهبان نداشته باشد، از بين رفتني است. باز اميرالمؤمنين (علیه السلام) مي‌فرمايند:

 حضرت بقيةالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان مردم هستند ولي مردم ايشان را انكار مي‌كنند و شناختي نسبت به ايشان ندارند. اين در شرايطي است كه حضرت تك‌تك مردم را مي‌شناسند (يعرف الناس و هم له منكرون).

 نايب دوم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، محمدبن عثمان بن سعيد، فرمود:

إنّه يحضر الموسم و يري الناس و لا يعرفونه.

 حضرت بقيةالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  در مراسم حج حاضر مي‌شوند و هم ايشان مردم را مي‌بينند و هم مردم ايشان را، ولي مردم آن بزرگوار را نمي‌شناسند.

مطلب بعدي را كه مكرّر عرض كرده‌ام اين است؛ منظور از پردة غيبت اين نيست كه پرده‌اي باشد و حضرت در پس آن پنهان شده باشند. اين اصطلاح از زمان امامان دهم و يازدهم ـ حضرت هادي و عسكري (علیه السلام) ـ رايج شد. از آنجا كه ايشان مي‌خواستند براي غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمينه‌چيني كنند در بيشتر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي‌كردند و عموم ملاقات‌هايشان به اين شكل انجام مي‌شد كه البته اين امر تأثير به سزايي در آمادگي مردم براي اين موضوع داشت. مشابه اين جريان و براي تكميل آن در زمان غيبت صغري وجود داشت و پايان دورة غيبت صغري مرحله‌اي بود كه مفهوم غيبت تا حدود زيادي براي مردم جا افتاده بود.

معناي لطيف و بالاتر پردة غيبت اين است كه گناهاني كه من انجام داده‌ام و صفات رذيله‌ام حجاب ميان من و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  شده و من در پس پردة حجاب‌هاي خودم قرار گرفته‌ام و نمي‌توانم امام زمانم را ببينم.

از حضرت بقيةالله، پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند مثَل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دورة غيبت، مثَل خورشيد در پس ابر است، جايي كه ابر نباشد خورشيد در نهايت زيبايي و درخشندگي پيداست و هر چقدر قطر و زخامت ابر بيشتر باشد وضوح اين نور و تصوير كم مي‌شود. الآن و در همين شرايطي كه ما توفيق ديدار حضرت را نداريم افراد بسيار زيادي از اين نعمت بهره‌مندند. اوتاد، نجبا، نقبا، صلحا، رجال‌الغيب كه دائماً در خدمت حضرت هستند از همين جنس و قماش ما هستند و بدن‌هايشان سلول‌هايي همانند ما دارند. تنها تفاوتشان اين است كه آنها حجاب‌ها را كنار زده‌اند و با حضرت سنخيّت پيدا كرده‌اند. خورشيد هم بر آنها دميده و آنها را به كنار خود برده است.

خداوند رحمت كند يكي از دوستان ما را كه نامش «حاج محمدعلي» بود. حدود پنجاه سال پيش رفته بود كربلا و به دوستانش گفته بود من رفتم و جزء اصحاب حضرت شدم و ديگر مرا نخواهيد ديد. از آن به بعد كسي او را نديد. هنوز بعد از سال‌ها گاهي در كارهايم به او متوسل مي‌شوم. حجاب‌هاي ما زياد است كه هر چه يابن‌الحسن يابن‌الحسن مي‌گوييم جواب را نمي‌شنويم و توسلاتمان بي پاسخ مي‌ماند. تو كارها و رفتارت را اصلاح كن و بعد متوسل شو، آن وقت قطعاً جواب خواهي گرفت وقتي چشم و زبانت درست عمل نمي‌كنند، و پدر و مادرت از تو راضي نيستند، معلوم است چهل بار نماز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواندن، مشكل را از تو حل نمي‌كند.

افرادي كه توفيق ديدار حضرت را پيدا كرده‌اند خيلي زيادند و كتاب‌هاي متعددي هم در اين رابطه نوشته شده است. در بين اين آثار العبقري‌الحسان خيلي كتاب فوق‌العاده‌اي است. نويسنده‌اش مجتهد مسلّم بود و هر كدام از حكايات نقل شده در آن معتبر و تحقيق‌ شده و حقيقتاً حكايات محيّرالعقولي است. داستاني را حاج‌آقا معين شيرازي كه خدايش رحمت كند، نقل مي‌كرد كه در آنجا هم آمده است. شخصي كه «علم جفر» مي‌دانست7 پس از مدت‌ها توسل نتوانست به ديدار حضرت شرف‌ياب شود. يك بار با علم جفر محاسبه كرد و جاي حضرت را در زمان مشخصي به دست آورد. به آن شهر و نشاني موعود كه رفت ديد يك مغازة قفل‌سازي است كه پيرمردي در آن مشغول كار است. حضرت را هم ديد كه در مغازة او نشسته‌اند و او ايشان را نمي‌شناسند. با اشارة حضرت آن شخص بي‌اراده و اختيار ساكت شد.

پيرزني به نزد آن قفل‌ساز مي‌آيد و مي‌خواهد قفلش را بفروشد. قفل‌ساز، قفل را به قيمتي به مراتب بيش از آنچه كه زن تصور مي‌كرده در عين حال حقش بوده از او مي‌خرد. حضرت پس از اين ماجرا، به آن مرد اشاره كرده و مي‌فرمايند: لازم نيست اين‌قدر به دنبال من بگرديد. شما مثل اين پيرمرد قفل‌ساز دينداري كنيد من خودم به ديدارتان مي‌‌آيم.

خلاصه اينكه ما بايد حجاب‌ها را از اطراف خود بزداييم و خودمان را اصلاح كنيم حضرت هم به دنبال آن كرم نموده و تشريف فرما مي‌شوند. فراموش نكنيم اگر ما حضرت را نمي‌بينيم؛ ايشان، هم ما را مي‌بينند و هم مي‌دانند ما در كجا چه مي‌كنيم. كافي است مقداري به جاي خودمان توجه داشته باشيم و به مرور، پرونده‌هايمان را شخصاً بايگاني و حك و اصلاح كنيم آن وقت ان‌شاءالله جواب همة يابن‌الحسن‌هايمان را خواهيم شنيد.

 پي‌نوشت‌ها:

1. سوره نساء (4) آية 86.

2. اوّلين سلام بنابر آنچه در روايات آمده زماني بر زبان انسان رانده شد كه آفريده شد. پس از آنكه ملائكه بر خلقت آدم و آمدن چنين خليفه و جانشيني براي خداوند و به دستور حضرت حق سجدة شكر به جاي آوردند. خداوند متعال به حضرت آدم نيز امر كرد برو كنار آنها و به ايشان بگو «السلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته» و براي آنها سلامي طلب كن. و از آن زمان سلام جزئي از شعائر اسلام شده است.

3. سورة بقره (2)، آيات 1ـ3.

4. واقعاً نجف عجب مكاني است. هر ركعت نماز ثواب دويست هزار ركعت نماز را دارد. واقعاً اميرالمؤمنين (علیهم السلام) چه كرده است؛ حتّي نماز خواندن در مكه هم چنين ثوابي ندارد.

5. لو بقيت الارض بغير امام لساخت.

6. نوّاب چهارگانة امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خودشان افراد فوق‌العاده‌اي بودند و قدرت‌هاي ولايتي عجيبي داشتند. روزي زني راجع به جناب حسين‌بن روح ـ نايب سوم ـ شكّ و ترديدي در دلش وجود داشت. كيسه‌اي از جواهرات و طلاجات را نزد او آورد و گفت مي‌خواهم به دست حضرت برسد. حسين‌بن روح به او گفت: برو آن را در دجله بينداز و بيا رسيدش را بگير. هر چند زن، ناراحت و عصباني شد ولي در مقابل قاطعيت حسين‌بن روح بالاخره سر خم كرد و كيسه را در دجله انداخت. وقتي براي گرفتن رسيد نزد حسين‌بن روح بازگشت، او كيسه را به زن پس داد و گفت: درِ آن را باز كن و بشمار ببين آيا اين همان كيسة تو نيست؟

الآن كه ديگر نايب خاص نداريم ولي نايبان عام هم شخصيت‌هاي فوق‌العاده و بزرگواري هستند و به تصريح روايات هر كس منكر آنها شود منكر اهل بيت‌ (علیهم السلام) است كه البته منظور علماي طراز بالا و با عمل هستند.

7. علم جفر يكي از علوم غريبه است. هر كس را شما ديديد كه مدّعي است من علم رمل و جفر مي‌دانم مطمئن باشيد، دروغ مي‌گويد و دكان براي خود باز كرده است. خداوند علم جفر را به همه كس نمي‌دهد و اوّلين شرط آن داشتن تقوا است كه بسياري از اين مدّعيان رمل و جفر از آن بي‌بهره‌اند.

امام مظلوم و غريب ما

امام مظلوم و غريب ما    
 سخنراني منتشر نشده‌اي از مرحوم حاج قدرت الله لطيفي (ره)
یکی از بندگان صالح خدا و از دوستان و شیعیان مخلص حضرت صاحب الزمان‌(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، كه چندی پیش به محضر مقدس آقا شرفیاب شده بود نقل مي‌کرد، به حدّی وجود مقدس آقا ـ سلام الله علیه ـ را افسرده و ناراحت دیدم که همین طور از چشمان مبارکشان اشک جاری بود و از شیعیان و دوستانشان گله‌مند بودند که چرا این‌قدر در حقّ ما جفا و کوتاهی مي‌کنند و برای ما دعا نمي‌کنند.

در صورتی که اگر شیعیان و محبان ما با اخلاص دعا و استغاثه كرده، و از خداوند طلب فرج کنند خداوند به آنها فرج داده، از این گرفتاری روز افزون دنیا آنها را نجات مي‌دهد؛ ولی افسوس که اینها در دعا کردن کوتاهی مي‌کنند. این نکته را همه شنیده و مي‌دانیم که بنی اسراییل از فشار‌ها، گرفتاری‌ها و سختی‌هایی که فراعنه بر سر آنها مي‌آوردند به تنگ آمده بودند. عده ای از خواصّ آنان، چهل روز سر به بیابان‌ها گذاشتند و به گریه و ناله و استغاثه پرداخته، پیشانی بر خاک نهادند. خداوند هم بر آنان ترحّم کرد و بنابر برخی روایات 120 سال و بنابر برخی دیگر 180 سال قیام حضرت موسی، را جلو انداخت وبا آمدن موسی، بنی اسراییل را از شرّ فرعون و فرعونیان نجات داد. امام صادق‌ (علیه السلام) فرمودند: اگر آنچه را قوم موسی انجام دادند شما هم انجام دهید (با همان کیفیت و شیوه‌اي که آنها عمل کردند و انقلاب به پا نمودند و از همه چیز گذشته و دعا کردند) برای شما هم فرج حاصل مي‌شود. ولی متأسفانه تا به حال در بین ما شیعیان چنین اتفاقی نیفتاده و نبوده‌اند کسانی که آنها را به این سمت تشویق و حتّی اجبار بکنند که فرج را از خدا بخواهند. در حالی که در زمان موسی عده‌ای از خواص بودند که مردم را تشویق کردند که از زندگی و کسب و کار دست بردارید و بروید استغاثه کنید. خدا، مرحوم شرفی، نبوی و جوادی را رحمت کند. حدود 43 سال قبل؛ سی, چهل نفر از منتظران مشهد ـ که الآن دو سه نفر بیشتر از آنان زنده نیستند ـ روزی از مشهد خارج شده، به کوهی در دو سه فرسخی شهر رفتند. ظاهراً هوا هم سرد بوده است. نیمه‌های شب که سرما آزارشان مي‌داده به داخل غاری در میانة کوه مي‌روند و آتش روشن مي‌کنند. در تمام مدت هم گریه و فریاد می­کرده‌اند. شب‌های دوم و سوم چند نفر از اینان به حالت غشوه مي‌افتند و در شرف مرگ قرار مي‌گیرند. اینها از ابتدا هیچ چیزی با خود نبرده بودند و بسیار جدی عزم کرده بودند که یا مرگ یا اینکه فرج مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بگیریم. مرحوم آقای شرفی نقل کردند ما وقتی دیدیم نیمه شب سرما شدت گرفت و شرایط اینجور شد، چند نفری با هم نشستيم و شور کردیم. در جلسه دربارة این بحث کردیم که اگر چندتا از اینها بمیرند و دولت بفهمد، سراغ ما مي‌آیند و دچار مشکل مي‌شویم. از همین رو به هر زحمتی بود بیماران جمع را که شبیه جنازه بودند از آنجا منتقل کردیم و بی آنکه هیچ نتیجه­ای از آن ماجرا به دست بیاوریم برگشتیم. این یک حرکت کوچک مذبوحانه و غلطی بوده است. شکل حرکت اصلاً درست نبوده است. باید یک حرکت کلّی اتفاق بیفتد و عموم شیعیان بخواهند و کار را از روی اساس و منطق حسابی انجام بدهند، نه اینکه هیچ چیزی با خود نبرند به این امید که جبرییل برای ما از بهشت مائده مي‌آورد. هر کسی برای خودش یک کوزه آب و سفره نانی بردارد. اینکه غلط نیست و درست است. بعد به گریه و استغاثه بپردازند. مهم آن ناله,گریه و استغاثه و از خداوند خواستن است؛ خداوند هم بالاخره فرج را مي‌رساند.

اگر ما بخواهیم مي‌شود ؛ علتش هم این است که از ما خواسته‌اند دعا کنیم و بخواهیم؛ و الّا اگر بنا بود خواستن ما بی ثمر باشد این همه سفارش و تأکید نمي‌شد. نخواسته‌اند كه ـ نستجیر بالله ـ ما را گول بزنند. امام عصر‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که فرموده‌اند «هرچه مي‌توانید برای فرج من دعا کنید، که فرج شما در فرج من است». يعني تا برای من فرج نشود برای شما هم فرجی رخ نمي‌دهد. مگر ـ نستجیر بالله ـ ایشان مي‌خواسته­اند شیعیان خود را فریب بدهند؟! آیا اساساً این تصوّر منطقی است؟ پس دعا کردن اثر دارد. دعا, خواستن است. باید از خدا خواست تا او اجابت کند. بسیاری از افراد بوده‌اند و در کتاب‌ها هم آمده که استغاثه کرده‌اند و حاجتشان را گرفته‌اند، و ما هم اگر استغاثه کنیم قطعاً جواب می­گیریم.  متأسفانه هنوز این دعا و خواستن, جمعی و عمومي‌ نشده که، شهری و روستایی, تاجر و بازاری، و اداری و... بخواهند. باید همه با هم بخواهند تا اجابت شود.

شما نگاه کنید همین الآن دنیا در آتش فتنه و فساد در حال سوختن است. هر کس قوی تر است ضعیف را مي‌زند، و هرکس پولدارتر است به زیردستان خود بیشتر ستم مي‌کند. توجه نداریم که مُصلِح همه این گرفتاری‌ها, بدبختی‌ها, بیچارگی‌ها، فسادها, تعدی‌ها وفحشاها و هرچه مي‌شود کسی جز امام عصر ـ سلام الله علیه ـ نیست و فقط امام عصر و حجت و ولیّ خداست که چنین قدرتی دارد. تا این آقا نیاید دنیا اصلاح نمي‌شود. نور پروردگار وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که مي‌تواند همه چیز را اصلاح کند. ما دنبال چه هستیم؟

آن شخص مي‌گفت دیدم امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن‌قدر ناراحت هستند که اشک‌های مبارکشان همانند دانه‌های مروارید روی محاسنشان می­ریخت و از من و شما و امثال ما و خلاصه همه و همه گله و شکایت داشتند. خدا به آبروی آن عزیز همه ما را به وظایفمان آشنا کند و ما را به خواسته‌های ایشان نزدیک بکند تا بدانیم چه باید بکنیم.
یکی از این بندگان خدا برگه ای به دستم داد که وقتی بعضی عبارات آن را خواندم گریه‌ام گرفت. در این برگه آمده که حضرت فرمودند:
به مردم بگویید که برای من به اندازة زندانی یا لااقلّ یک مریض دعا کنند.

یعنی شما ببینید وقتی یکی از نزدیکانتان پدر, مادر و یا اولادتان بیمار شود چطور نذر و دعا مي‌کنید؟ آیا وجداناً برای امام عصر‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم ما همین‌طور دعا مي‌کنیم؟

کسی كه برای ( برآورده شدن) حاجت خود نذر مي‌کند، چهل شب چهارشنبه به مسجد مقدس جمکران برود؛ اگر به قصد ظهور من این کار را انجام دهد زودتر حاجتش روا مي‌شود.

یعنی اگر همگی دست از کار و زندگی و همه چیز خود مي‌کشیدند، و جز ظهور مولا صاحب الزمان‌(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هیچ چیز برای آنها اهمیت نداشت، و از خداوند ظهور حضرت را طلب مي‌کردند، فرج مي‌رسید. آن شخص به حضرت عرضه مي‌دارد: اکثر مردم شما را مي‌خواهند و همیشه دعایتان مي‌کنند. حضرت هم در جواب او فرمودند:

از هر صد نفر با اخلاص که دعا مي‌کنند فقط یک نفر خالص است و برای فرج من دعا مي‌کند و بقیه همه هوای نفس است.

یعنی نود و نه درصد از آنها که «اللهمّ عجلّ لولیّک الفرج» مي‌گویند مصداق این صحبت هستند. اینجاست که انسان آتش مي‌گیرد. حضرت ادامه دادند:

شیعیان ما به اندازة آب خوردنی, ما را نمي‌خواهند. اگر مي‌خواستند، از صمیم قلب و جدّی دعا مي‌کردند، و فرمان ظهور از جانب پروردگار مي‌رسید.

سپس حضرت رو به سید الشهداء(علیه السلام) نموده، فرمودند:

یا جدّاه! شما در کربلا تنها ماندید و من هم در این زمان تنها ماندم! من هم در صحراها تنها هستم. کسی به ندای من توجه ندارد و توجه نمي‌کند. من خیلی تنها هستم. مردم در طرف دیگر برای خود زندگی مي‌کنند و من در یک طرف تنها مانده‌ام.

حضرت، مجدداً رو به آن دوست نموده، فرمودند:
چرا به مردم نمي‌گویيد من مظلوم هستم. مردم مرا فراموش کرده‌اند. برو به مردم بگو امام زمانتان مظلوم وغریب است. من مظلوم‌ترین فرد عالم هستم. دلم خون است. برای ظهورم دعا کنید. اگر برای ظهورم دعا کنید به سرعت یک چشم برهم زدن (امر ظهور, اصلاح و) درست مي‌شود.

این بیان طبق همان روایت است که فرمودند: ظهور «بغتة» (= ناگهاني) اتفاق مي‌افتد. اگر شما دعا کنید، و با اخلاص درخواست کنید، بی آنکه کسی خبر و اطلاع داشته باشد، ظهور به طور ناگهانی اتفاق مي‌افتد. شب همه در خوابند که ناگهان ندای حضرت جبرئیل بلند مي‌شود. این معنای «بغتة» است.
 
خدایا آنچه را به من وعده داده‌ای عنایت بفرما. قیامم را محقق و گام‌هایم را استوار کن و به واسطة من جهان را از عدل و داد لبریز فرما. وقتی خداوند به ما اجازة سخن و قیام بدهد، حقّ به طور کامل آشکار و باطل به طور کامل نابود، و پریشانی به طور کلّی از میان شما محو مي‌شود. بهره بردن مردم از وجود من در دوران غیبتم، همانند بهره بردن آنان از خورشید است هنگامي‌که هوا ابری است. ظهور من پس از سالیان دراز و تاریک شدن قلب‌های مردم و حکم‌فرما گردیدن ستم و بیداد در سراسر دنیا خواهد بود. حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:

 به شیعیان و دوستان ما بگویید خداوند را به حقّ عمه‌ام حضرت زینب ـسلام الله علیهاـقسم بدهند که فرج مرا نزدیک بفرماید.
حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عالم خواب به آیت الله سید محمد‌هاشم گلپایگانی فرمودند:

برشما شیعیان است که در همه حال دعای فرج را بخوانید، و فرج مرا از خداوند بخواهید.
امام مجتبی(علیه السلام) فرمودند:

بر منبرها به مردم بگویید همانند «حرّ بن یزید ریاحی» توبه کنند و آنگاه برای حضرت حجّت و تعجیل ظهورشان دعا کنند. این دعا مانند نماز (میت) واجب کفایی نیست که با خواندن عده ای (در یک مسجد یا شهری) از عهدة بقیه ساقط شود بلکه همانند نمازهای یومیه که بر همه واجب است و هیچ‌کس نمي‌تواند آنرا ترک کند، دعا بر وجود مقدس
امام عصر ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، بر همه واجب است.

امام صادق‌ (علیه السلام) فرمودند:
هنگامي‌که عذاب بر بنی اسراییل نازل شد، آنها تا چهل روز در پیشگاه خداوند ناله و زاری كرده، نجات خود را از خداوند مسئلت نمودند. خداوند دعای آنان را اجابت فرمود و به حضرت موسی و‌هارون وحی نمود، بروید بنی اسراییل را از دست فرعونیان نجات دهيد. در نتیجه خداوند 170 یا 140 سال باقیمانده به ظهور موسی را صرف نظر کرد. شما شیعیان هم اگر چنین کنید و ظهور ما را از خداوند بخواهید به شما عنایت مي‌شود.1

من از همة شما مي‌پرسم آیا این صحبت درست است یا خیر؟ اگر درست است پس چرا مردم را به سمت ایشان راهنمایی نمی­کنیم تا همة مردم فریاد «واغوثاه» سر دهند و امام عصر (علیه السلام)بیایند؟

امام صادق‌ (علیه السلام) به مفضل فرمودند:
ای مفضل، اخبار و احادیث و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی را به شیعیان ما برسان تا مردم در دین خود شک نکنند و هرچه مي‌توانند برای ظهور آن حضرت دعا کنند.

شما نگاه کنید این همه در روایات حضرات معصومین (علیهم السلام) به دعا برای ظهور تأکید و سفارش شده که هرچه مي‌توانید برای فرج آن عزیز ناله و گریه کنید و از خدا بخواهید. شما از هر کس بپرسید که شرایط فعلی دنیا را چه کسی مي‌تواند. اصلاح کند پاسخ همه این است که تنها امام زمان‌ ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌تواند. چرا با این حال ما مردم را به این سمت راهنمايي نمي‌کنیم؟

این ماجرا را همه شنیده‌ایم که، در زمان مرحوم میرزای شیرازی(ره) وبای شدیدی در سامرا آمد. شدّت بیماری به قدری زیاد بود که جنازه‌های افراد کنار خیابان‌ها افتاده بود و کسی نبود آنها را جمع آوری کند. آنهایی که از لحاظ مالی قدرت داشتند از شهر بیرون مي‌رفتند و بقیه عملاً محکوم به فنا بودند. روزی میرزا در مجلس درسش گفت من حکم مي‌کنم همه زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخوانند. سه روز بعد وبا به کلی برطرف شد. این حقیقت است و داستان نیست. این بدبختی‌هایی که در گوشه گوشة دنیا گریبان‌گیر شیعیان و مسلمانان شده از وبا بدتر نیست؟ چرا ما دسته جمعی چنین حرکتی را برای تعجیل در فرج انجام نمي‌دهیم. همة آنها که دلشان مي‌سوزد و امام زمان را مي‌خواهند و این مفاسد را نمي‌توانند تحمل کنند، دسته جمعی برای حضرت حرکت کنیم و زیارت عاشورا را بخوانیم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان فرمودند: «سلمان, زمانی مي‌آید که نگه داشتن ایمان از نگه داشتن آتش سرخ در دست سخت تر است». از همة شما مي‌پرسم آیا همین دوران ما را حضرت توصیف ننموده­اند؟ آیا الآن کسی مي‌تواند به راحتی دین و ایمان خود را نگه دارد؟ بشر, تو دیگر منتظر چه هستی و چه قرار بوده اتفاق بیفتد که هنوز اتفاق نیفتاده است؟ تا شرایط دنیا از این بدتر نشده بیایید همه با هم فریاد بزنیم, استغاثه کنیم و وجود مقدس امام عصر ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از خداوند بخواهیم تا بیایند و دنیا را از این وضعیت نجات دهند. خاتمه دهنده به این بساط و مصلح حقیقی تنها امام زمان‌ ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

وجود مقدس امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب خواصّ ـ که به ایشان اعتراض و گله مي‌کردند چرا قیام نمي‌کنید؟ ـ مي‌فرمودند: اگر تنها بیست نفر شما فردا صبح جمع شوید قیام مي‌کنم؟ فردا صبح که شد تنها سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و جمعی که تعدادشان هفت نفر نمي‌شد جمع شدند. این ماجرا چند مرتبه تکرار شد و باز آنها زیر حرفشان زدند. با یک محاسبة سرانگشتی حساب کردم دیدم جمعیت آن وقت مدینه حدود صد هزار نفر بوده است. الآن جمعیت شیعیان دنیا را مي‌توانیم حدود دویست میلیون نفر در نظر بگیریم. بیست نفر از صد هزار نفر معادل چهل هزار نفر از دویست میلیون نفر است. اگر چهل هزار نفر همانند سلمان و مقداد و... الآن باشند قطعاً حضرت ظهور مي‌کنند و تشریف مي‌آورند.

خداوند، همة شیعیان را از خواب غفلت بیدار کند. همه را خواهان ظهور مولا صاحب الزمان ‌(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بدهد. خدا باید لطف کند و از ما جز دعا کردن برنمي‌آید. هر روز، هر ماه و هر سال این دنیای بیمار وضعش بدتر از قبل شده، بهتر نشده است. اینها رنگ‌هایی است که شیطان مي‌ریزد تا مردم را فریب دهد. مصلح حقیقی باید بیاید، تا او نیاید وضعیت دنیا درست شدنی نیست. همه وظیفه داریم ـ به قدر قدرت و نفوذمان، آنهایی را که از ما شنوایی دارند؛ خانواده، دوستان و آشنایانمان  را وادار کنیم هر صبح و شب و هر آن برای وجود مقدس بقیة الله ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دعا کنند و از خدا با سوز دل و اخلاص دعا کنند تا ظهور حضرت را بغتة به ما عنایت کند. 

گدایان آمدند بگشای در را
مپوش از ما رخ همچون قمر را
که ما دلداده عشق تو هستیم
به راهت از همه دنیا گسستیم

ماهنامه موعود شماره 80
 
پی نوشت:
این سخنرانی در تاریخ دوشنبه 2/9/83 ایراد شده است.
1. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 131.

اسوه جهاد و پارسایی

   
يادبود آيت‌الله حاج شيخ علي مشكيني
آيت‌الله مشكيني، يكي از مؤثرترين افراد در عرصه‌هاي مختلف بود و رمز موفقيتش نيز تنها در اين بود كه او پيش از اصلاح ديگران، به اصلاح خويش و تزكية نفس خود پرداخت. از ويژگي‌هاي برجسته و ممتازش مي‌توان به توجه جدّي به حديث، و تعبّد و تعلق به اهل بيت (علیهم السلام) اشاره كرد.

اشاره:

28 مهر، هم‌زمان است با گشايش اوّلين دورة مجلس خبرگان، امّا، 28 مهر امسال، با سال‌هاي پيش تفاوت دارد. مردي كه 25 سال از عمرش را به عنوان رئيس اين مجلس، گذرانده بود، ديگر امسال نه مسئوليتي دارد، نه حضوري. او رفت، امّا يادش هماره، زنده مي‌ماند.


زندگي‌نامه
در سال 1300 هجري شمسي در يكي از روستاهاي توابع بلوك مشكين در ميان خانوادة متديّن و اهل علم «فيض» فرزندي پا به عرصة حيات نهاد كه او را به نام نامي فرزند سالار شهيدان «علي‌اكبر» ناميدند.
پدر بزرگوارش اهل علم بود و در كسوت روحانيت به تحصيل علم، و رتق و فتق امور مردم مي‌پرداخت. علي‌اكبر چهار سال از دوران كودكي‌اش را به همراه پدر، كه در نجف اشرف مشغول تحصيل علوم ديني بود، در اين شهر گذراند و در همان‌جا نيز به مكتب رفت. پس از بازگشت به وطن، برخي از علوم ديني را نزد پدر فرا گرفت، امّا خيلي زود از نعمت پدر محروم شد، لذا براي ادامة تحصيل به اردبيل و پس از آن به قم رفت.
در قم، در مجلس درس و بحث آيت‌الله حجت كوه‌كمره‌اي، درس خارج آيت‌الله بروجردي و آيت‌الله محقق داماد حاضر شد و در نجف نيز از محضر عالمان و اساتيد آن ديار بهره‌ها بُرد و در درس خارج امام خميني(ره) شركت جدّي داشت. در ميان سال‌هاي تحصيلش با فضلا و اساتيد بسياري، رابطة دوستي داشت كه براي نمونه مي‌توان به آيت‌الله جوادي آملي و آيت‌الله اميني اشاره كرد.
تمام سال‌هاي حياتش در حكومت ستم‌شاهي پهلوي، صرف مبارزات جدّي شد كه حاصل اين مبارزات، تبعيدهاي مداوم به شهرهايي چون: قم، نجف، مشهد، كرمان، ماهان، گلپايگان، اصفهان و كاشمر بود. امّا كسي كه جهاد با ظلم پيشة اوست در تبعيد هم، دست از مبارزه نمي‌كشد. او در همة شهرستان‌ها با ساير مبارزان در حدّ قدرتش همكاري داشت و پس از پيروزي انقلاب و آغاز جنگ تحميلي هم، دوشادوش ساير رزمندگان در جبهه‌ها حضور يافت.
او در سال‌هاي عمر شريفش، فعاليت‌هاي بسياري را به انجام رسانده، چنانكه بسياري از علما و اساتيد امروز، از شاگردانش هستند و در درس‌هاي وي حضور جدّي داشتند.
علي‌اكبر فيض كه بعدها به آيت‌الله علي مشكيني معروف شد، دورة مقدمات و سطح را بارها تدريس كرده، سال‌ها به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت. همچنين درس تفسيرش از دروس مشهور حوزة علمية قم بوده است.
او در زماني كه برخي اين تصوير غلط را در ميان مسلمانان شايع مي‌كردند كه قرآن شيعيان متفاوت از قرآن اهل سنت است، در زماني كه قيمت خريد قرآن در خارج از كشور براي مسلمانان و علاقمندان به اسلام بسيار بالا بود، به چاپ قرآن در تيراژ بالا، كيفيت مطلوب و قيمت بسيار پايين همّت گمارد، و چاپخانه و مؤسسة الهادي را  بدين منظور تأسيس كرد، كه قرآن‌هاي گسترده‌يي از اين رهگذر در خارج از كشور در اختيار تشنگان كلام وحي قرار گرفت.
آيت‌الله مشكيني، يكي از مؤثرترين افراد در عرصه‌هاي مختلف بود و رمز موفقيتش نيز تنها در اين بود كه او پيش از اصلاح ديگران، به اصلاح خويش و تزكية نفس خود پرداخت. از ويژگي‌هاي برجسته و ممتازش مي‌توان به توجه جدّي به حديث، و تعبّد و تعلق به اهل بيت(ع) اشاره كرد.
25 سال رياست مجلس خبرگان رهبري و رياست «شوراي بازنگري قانون اساسي» تنها در خور كسي است كه هميشه مي‌گفت: «روايتي را براي شما نمي‌خوانم، مگر آنكه ابتدا خود به آن عمل كنم».
اين عالم فرزانه و مجاهد نستوه، پس از طيّ دوران نسبتاً طولاني بيماري در سنّ 86 سالگي دعوت حق را لبيك گفت. روحش شاد

آثار

آيت‌الله مشكيني، هم‌زمان با تحصيل، تدريس و نيز فعاليت‌هاي سياسي و مسئوليت‌هاي مهم، هيچ‌گاه قلم را بر زمين نگذاشت و آثار بسياري تأليف كرد كه عمدة آنها در چهار بخش عمده: فقه و اصول، اخلاق و علوم قرآني، قابل دسته‌بندي است. از ميان آثار وي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1. تفسير سورة صاد،
2. تفسير سورة آل عمران،
3. ترجمة فارسي كلّ قرآن،
4. اصطلاح الاصول،
5. مصطلحات الفقه،
6. الرسائل الجديد،
7. حاشية توضيحي بر كتاب مضاربه عروة‌الوثقي،
8. الفقه المأثور،
9. المنافع العامة،
10. واجب و حرام احكام الزامي،
11. رسائل خمس،
12. ازدواج در اسلام،
13. بحث تكامل از نظر قرآن،
14. زمين و آنچه در آن است،
15. تقليد چيست؟،
و ...

از نگاه ديگران

مقام معظم رهبري دربارة ايشان فرمودند: «... رفتار و عمل او بيش از بيان شيرين و رسايش، دعوت كننده به ايمان و پارسايي، و حق‌طلبي و حق‌گويي بود. جايگاه رفيع او در نظام جمهوري اسلامي و رياست مجلس خبرگان رهبري از آغاز تشكيل اين مجلس ـ
كه نشانة حرمت و مكانت او در چشم نخبگان و علماي بزرگ و اساتيد مبرّز روحاني كشور است ـ هرگز نتوانست در تواضع و فروتني او، يا در زندگي زاهدانه و دامن پاك او كمترين خدشه‌اي وارد آورد.
او جامع علم و عمل و جهاد و زهد و تشخيص و سلوك صائب و مستقيم و بدون انحراف بود. فقدان اين عالم ربّاني و اين روحاني جليل القدر، ضايعه‌اي بزرگ است...
ـ آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني: «آيت‌الله مشكيني بدون برخي مصلحت ورزي‌ها بر حاكميت احكام نوراني اسلام تأكيد داشتند».
ـ آيت‌الله العظمي نوري همداني: «آيت‌الله مشكيني در زهد و صفا و اخلاص ممتاز بود. او از نخستين پيشتازان انقلاب بود».
ـ آيت‌الله العظمي مظاهري: «آيت‌الله مشكيني فقيه و مجاهد و شخصيتي بي‌ بديل بود».

مرضيه بيات

پي‌نوشت
:
٭ با استفاده از: روزنامه جام‌جم، شماره 2061، (9/5/1386)؛ روزنامه همشهري، شماره 4331 (10/5/1386)؛ روزنامه خراسان، شمارة 16761 (11/5/1386)؛ روزنامه رسالت، شمارة 6209 (10/5/1386)؛ روزنامه، رسالت، شمارة 6208 (9/5/1386)؛ روزنامه جام‌جم، شماره 2063 (11/5/1386)؛ روزنامه خراسان، شمارة 16760 (10/5/1386)؛ كتاب هفته، شمارة 734 (13/5/1386)

ماهنامه موعود شماره

ياد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عيد فطر

ياد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عيد فطر

   
اي عبدالله! هيچ عيد قربان و عيد فطري براي مسلمانان نيست جز آنكه در آن روز غم و اندوه آل محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) تازه مي‌شود. عرض كردم: چرا؟ حضرت فرمود: چون آنها حقّ خودشان را در دست ديگران مي‌بينند.


سيّد بزرگوار، علي بن طاووس دربارة ادب و احترام معتقدان به مقام والاي امامت حضرت مهدي(علیه السلام) در روز عيد فطر مطلبي را بدين شرح يادآور شده است:

در روز عيد فطر، اگر آن حضرت، صاحب حكم و امر بودند و در مسند حكومت نشسته، همة مردم از آن حضرت فرمان مي‌بردند، مي‌بايست به افتخار توجه و احسان خداوند به آن حضرت و تماميّت قدرتش به حضرتش تبريك و تهنيت گفت.

پس، به خود و عزيزان خود و همة مردم جهان و به هر فردي كه به واسطة امامت او و به بركت وجود او هدايت شده، و به وسيلة بركات دولت او خوشبخت شده است؛ تبريك و تهنيت بگو.

و اگر اعتقادت بر اين است كه آن حضرت واجب‌الاطاعه است، پس بايد آثار اطاعت و ياري، در خشم و غضب تو همراه خداي متعال ـ كه مولاي تو و مولاي اوست ـ و خشم و تأسّف بر آنچه از فضل او از دست رفته است در چنين روزي در چهرة تو هويدا گردد.

زيرا كه از شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه و غير آن براي ما روايت شده است كه حنّان بن سدير از عبدالله بن دينار از امام باقر (علیه السلام)  نقل كرده كه حضرت فرمود:

اي عبدالله! هيچ عيد قربان و عيد فطري براي مسلمانان نيست جز آنكه در آن روز غم و اندوه آل محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) تازه مي‌شود. عرض كردم: چرا؟ حضرت فرمود: چون آنها حقّ خودشان را در دست ديگران مي‌بينند.

سيّد بن طاووس در ادامة سخن مي‌فرمايد:
آري، تو اگر دوران حضور حضرتش را در مقابل ديدگانت حاضر مي‌كردي، مي‌ديدي كه چگونه پرچم اسلام با عدل و داد به اهتزاز درآمده، احكام مردم با فضل و برتري شهرت يافته، همة اموال در راه خدا به بندگان بخشيده مي‌شود، و مردم را به آرزوهاي خوب مژده داده، و از آنها مي‌پذيرند.

و چگونه ايمني و امنيّت، همة مناطق دور و نزديك را فرا گرفته، هر ناتوان و خوار و تنهايي را به‌طور كامل ياري مي‌كنند؟

و چگونه دنيا با خورشيدهاي سعادت‌بخش خود روشن شده، دست اقبال سعادتش را بر هر زمين پست و بلندي گشوده است؟

و چگونه حكم باهر و سلطنت پيروز و قاهر خدا در همه جا آشكار مي‌شود، به طوري كه عقل‌ها و دل‌ها شادمان مي‌شوند و همة آفاق ـ كران تا كران ـ از نور و روشنايي پر مي‌شود؟

اي برادر! سوگند به خدا، اگر چنين مدينة فاضله‌اي در برابر ديدگانت مجسّم شود، در همچو عيدي كه به آمدن آن مسرور و خوشحال بودي عيشت مكدّر شده، به هم خواهد خورد، و خواهي دانست كه چقدر كرامت خدا و فضل و احسان او از تو فوت شده و غم و اندوه و تأسّف بر تو غلبه كرده، سراسر وجودت را فرا مي‌گيرد و اشك در چشمانت حلقه خواهد زد، زيرا سزاوار است كه تو بر عزيز خود وفا نمايي.

اينك سخن را در اين گفتار از تو دريغ كرده و عنان آن را به دست گرفته كه سخن در اين مقال زياد است و آنچه بيان شده از باب اشاره و تنبيه بود، زيرا كه آنچه ما مي‌خواهيم شرح دهيم، عبارات گنجايش آن را ندارند.

بديهي است كه وفا و صفا بر ياران حق‌شناس موقع جدايي و دوري، بهتر از وفا و صفاي در حضور و كنار آنها است، پس بايستي در قلبت براي مولاي خود وفا و صفا داشته باشي كه پروردگار تو براي برطرف كردن اندوهت توانا است.1

پي‌نوشت
:
1. اقبال الاعمال، ص 584.

ماهنامه موعود شماره 80