شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تسلیت باد
ايام عزارداري شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
بر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همه شيعيان و محبان آن حضرت تسليت باد .
اي جا مانده از واپسين ديدار برادر! حرم نوراني و ضريح مشکل گشايت، هنوز بوي مدينه مي دهد. بوي شهر پيامبر را که آن را به اشتياق ديدن روي رضايت، ترک کردي و آواره بيابان ها گشتي. نهر جاري مناجات، هميشه از چشمه دل زائران تو جريان دارد؛ اما امشب ضريح مطهرت، رخت سياه بر تن کرده و پنجره ها رو بسوي غروب نشانه مي روند ...
فضيلت زيارت آن حضرت:
راجع به زيارت فاطمه معصومه دخترموسي بن جعفر(علیه السلام) روايات بسياري وارد شده ازجمله:
1.امام رضا (علیه السلام) فرمود:هرکه معصومه را در قم زيارت کند مانند کسي است که مرا زيارت کرده است.
2.امام صادق(علیه السلام) فرمود:بهزودي بانويي از فرزندان من آنجا(قم) دفن مي شود که نامش فاطمه است ،هرکس اورازيارت کند بهشت براو واجب مي شود.
3.امام جواد (علیه السلام)فرمود:هرکس قبرعمه ام رادر قم زيارت کند ،بهشت از آن اوست.
4.امام صادق (علیه السلام) فرمود:بانويي از تبار من ،به نام فاطمه دختر موسي درآن شهر ديده از جهان فرو مي بندد که باشفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند.

ورود حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم:
عصمت حق دخت شاه انس وجان عفت يزدان وخاتون جهـــــــــان
دختر موسي بن جعفر فاطمــــــــه حضرت معصومــه خاتون همـه
شدبرون از خانه وشهروديــــــــار سـوي ارض اقـدس قـم بست بار
بهرقـــــــــــم کرد طي راه دوررا درعقـب بگذاشت کوه طـــوررا
حضرت معصومه چون بيمار شد درشهرساوه تب برجسمش بارشد
ارض قــــــم را واقعا تعجيل کرد بهررفتن سوي قــــم تعجيل کرد
به به ازشهزادگان باوقــــــــــــار به به از آن راه ومرکوب وسوار
اهل قـــــــــم راازصغيروازکبـير گوئيا آمد دوصد عيد غديــــــــــر
پيروبرنا سوي محمل تافتــــــند مقصدومقصودخودرايافتـــــــــند
گرد محمل از يمين واز يســــــار جمله را جان برکف از بهرنثــار
زاهل قم همچون کنيزان وغــلام برفلک شد نعره هاي الســــــــلام
السلام اي دخت ختـم المرسليـن آمدي خوش آمدي صد آفـــــرين
دو نور مطهر
دو نور مطهر
| اى ازليت به تربت تو مخمّر آيت رحمت زجلوه توهويدا جودت هم بسترا،به فيض مقدس پرده كشدگركه عصمت توبه اجسام جلوه توايزدى رامجلى گويم واجب ترا،نه آنت رتبت ممكن اندر لباس واجب پيدا ممكن امّاچه ممكن ،علّت امكان ممكن امّايگانه واسطه فيض ممكن امّانمودهستى ازوى وين نه عجب زآنكه نوراوست ززهرا نورخدادرسول اكرم پيدا وز وى تابان شده به حضرت زهرا اين است آن نوركزمشيّت كن ،كرد اين است آن نوركزتجلّى قدرت شيطان عالم شدى اگركه بدين نور آبروى ممكنات جمله ازاين نور جلوه اين خودعرض نمودعرض را عيسى مريم به پيشگاهش دربان اين يك چون ديده بان فراشده بردار ياكه دوطفلنددرحريم جلالش اين يك انجيل رانمايدازحفظ گركه نگفتى امام هستم برخلق فاش بگفتم كه اين رسول خداى است دخترجزفاطمه نيابداين سان دخترچون اين دوازمشيمه قدرت آن يك امواج علم راشده مبدا اين يك ازخطابش مجلى اين يك برفرق انبياشده تارك اين يك درعالم جلالت كعبه لم يلدبسته لب وگرنه بگفتم اين يك كون ومكانش بسنه به مقنع چادرآن يك حجاب عصمت ايزد آن يك برملك لايزالى تارك تابشى ازلطف آن بهشت مخلّد قطره اى ازجودآن بحارسماوى آن يك خاك مدينه كرده مزيّن خاك قم اين كرده ازشرافت جنّت عرصه قم غيرت بهشت برين است زيبداگرخاك قم به عرش كندفخر خاكى عجب خاك ،آبروى خلايق گركه شنيدندى اين قصيده«هندى» آن يك طوطى صفت همى نسرودى وين يك قمرى نمط هماره نگفتى |
وى ابديّت به طلعت تومقرّر رايت قدرت درآستين تومضمر لطف هم بالشا،به صدرمصدّر عالم اجسام گردد،عالم ديگر عصمت توسرمختفى رامظهر خوانم ممكن ترا،ممكن برتر واجبى اندر رداى امكان مظهر واجب،امّاشعاع خالق اكبر فيض به مهتررسدوزآن پس كهتر ممكن امّازممكنات فزون تر نوروى ازحيدراست واوزپيمبر كردتجلّى زوى به حيدرصفدر اينك ظاهرز دخت موسى جعفر عالم،آن كاودرعالم است منّور دادبه دوشيزگان هستى زيور ناگفتى،آدم زخاك هست ومن آذر گرنبدى ،باطل آمدندسراسر ظلّش بخشود،جوهرّيت جوهر موسى عمران به باگاهش چاكر وين يك چون قاپقان معطّى بردر ازپى تكميل نفس آمده مضطر وآن يك تورات رابخواندازبر موسى جعفر،ولىّ حضرت داور معجزه اش مى بودهمانادختر صلب پدرراوهم مشيمه مادر نامدونايددگرهماره مقدّر وين يك افواج حلم راشده مصدر وين يك معدوم ازعقابش مستر وين يك اندرسراوليارامغفر وين يك درملك كبريائى مشعر دخت خداينداين دونورمطهّر وين يك ملك جهانش بسته به معجر معجراين يك نقاب عفّت داور اين يك برعرش كبريائى افسر سايه اى ازقهر اين جحيم مقعّر رشحه اى ازفيض اين ذخايراغبر صفحه قم رانموده اين يك انور آب مدينه نموده آن يك كوثر بلكه بهشتش يساولى است برابر شايدگرلوح رابيايدهمسر ملجأبرمسلم وپناه به كافر شاعرشيراز و آن اديب سخنور اى به جلالت زآفرينش برتر اى كه جهان ازرخ توگشته منوّر |
عيد نوروز
عيد نوروز
باد نوروز وزيـــده است به كوه و صحرا جامه عيـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گد
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نم
صوفى و عارف ازين باديه دور افتـادند جــام مى گير ز مطــرب، كه رَوى سوى صف
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند من ســرمست، ز ميخـــانه كنـــم رو به خد
عيد نوروز مبارك به غنــــى و درويش يــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگش
گر مرا ره به در پير خــــــرابات دهى بــه سر و جان به سويش راه نوردم نه به پ
سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم تـــا بـــه دلـــدار رسيدم نـــكنم بـــــاز خــط
امام خمینی(ره)


