نمونه‌اي از اوج احساس حضور

ابوبصير مي‌گويد:

با امام باقر عليه السلام  وارد مسجد شدم و مردم در حال رفت و آمد بودند. امام  عليه السلام  خود را از ديدگان مردم غايب كرده، به من فرمود: «از مردم بپرس آيا مرا مي‌بينند؟» من با هرکس ملاقات کردم و از او پرسيدم: آيا امام باقر  عليه السلام  را ديدي؟ مي‌گفت: «نه». تا اين که فردي نابينا به نام ابو هارون وارد شد. امام   عليه السلام   فرمود: «از اين مرد بپرس». به او گفتم: «آيا امام را ديدي؟» ابوهارون در جواب گفت: «مگر او اين‌جا نايستاده است؟» ابو‌بصير گفت: از او پرسيدم: «تو از کجا از اين مطلب آگاه شدي؟» ابو هارون گفت: «چگونه به آن، علم و آگاهي پيدا نکنم؛ در حالي که امام، نوري است آشکار؟!» آن‌گاه ابو‌بصير مي‌گويد: شنيدم که امام باقر  عليه السلام  به مردي از اهل آفريقا مي‌فرمود: «حال راشد چگونه است؟» او گفت: «از آفريقا که بيرون آمدم، زنده و سالم بود و به شما سلام رساند». امام فرمود: «خدا او را رحمت کند!» مرد آفريقايي پرسيد: «او ُمرد؟» امام فرمود: «آري». او پرسيد: «چه زماني؟» امام فرمود: «دو روز پس از بيرون آمدنت از آفريقا مُرد» . . . آن گاه امام فرمود: آيا معتقديد براي ما دربارة شما، چشماني نظاره‌گر و گوش‌هايي شنوا وجود ندارد؟ چه بد است آنچه به آن عقيده داريد! به خدا سوگند! بر ما هيچ چيز از اعمال شما پنهان نيست؛ پس همه ما را نزد خود حاضر بدانيد و خودتان را به کارهاي پسنديده عادت دهيد و اهل کارهاي نيک شويد، تا اين حقيقت را بشناسيد.[۱]

بنابراين كاركرد احساس حضور امام زمان، دوري جستن از لغزش‌ها و ناهنجاري‌ها است و احساس حضور عامل دروني براي نظارت و کنترل در اجتماع به شمار مي‌آيد؛ بنابراين منتظران واقعي، خود را به هنجارها و ارزش‌ها عادت مي‌دهند.

پارسونز، درکنترل و نظارت اجتماعي به «توسل به وجدان افراد از طريق مطرح كردن معيارهاي درست و نادرست در يک سيستم اخلاقي»[۲] معتقد است. احساس حضور را مي‌‌توان نوعي توسل به وجدان افراد منتظر دانست که از اين طريق، اعمال خود را با معيارهاي انتظار حقيقي مطابق کرده و از اعمال انحرافي و ناهنجاري‌ها دوري مي‌جويند.

[۱]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 46، ص 243 ـ 244.

[۲]. چالمرز جانسون، تحول انقلابي، ترجمه حميد الياسي، ص 43.

http://www.entizar.ir/