شخصی از دنیا رفت در مقبره ای دفنش کردند.رفیقش شب در عالم خواب دید او را که خیلی راحته.هیچ عذابی بر او وارد نیست.به او گفت من و تو رفیقیم همدیگر را بهتر میشناسیم چه کاره بودی!چه شده که با تو کاری ندارند؟گفت:به واسطه ی این خانم که در کنار قبر من دفن کردند به من کاری ندارند.گفت برای چی؟گفت:سه روزه که این خانم را در اینجا دفن کردند.روز اول امام حسین آمد به زیارتش.روز دوم هم ابی عبدالله(علیه السلام) آمد.روز سوم هم آمد بعد آقا دستشان را بلند کردند و گفتند خدایا عذاب را ازین مقبره دور کن.من هم مشمول دعای ابی عبدالله شدم.میگه گفتم:این زنه کیه؟گفت زنه آهنگر است.آمدم اسمش را روی قبر نوشته بودند برداشتم ته بازار آهنگر ها رفتم . پیر مردی را مشغول کار دیدم. گفتم:آقا عیالتان از دنیا رفته؟گفت بله.گفتم:آقا عیال شما کربلا رفته؟ گفت:خیر.آقا عیال شما مقید بوده به برپایی مجالس در منزل؟گفت:نه آنچنان. بعد رو کرد و گفت:چیه انقدر سوال میکنی از من راجع به عیالم؟ گفتم:من دیشب چنین خوابی را دیدم میخواهم بدانم چه کرده به این مقام رسیده که امام حسین (علیه السلام) سه روز به زیارتش می آید؟!گفت:عیال من مقید بود بعد از نماز صبح هر روز زیارت عاشورا می خواند.به واسطه ی همین زیارت عاشورا بود که این قابلیت را پیدا کرد.

عمر ما نگذرد دست خالی بمانیم.همه ی این قیل و قال های دنیا می رود.همه ی این اسم ها و عنوان ها و حرف ها می رود.آنجا چیز دیگری می خواهد.