تبليغاتX
جهت سلامتی آقاامام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وتعجیل در امر فرج صلوات
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
در انتظار عشق گمشده

«گشايش» در «انتظار» است

   
 
 ابو بصير مي‌گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: فدايت شوم اين گشايش كي فرا مي‌رسد؟ آن حضرت فرمودند: «اي ابا بصير! آيا تو از آن گروه هستي كه به دنبال دنيايند؟ هر كس اين امر را بشناسد، به سبب انتظارش براي او گشايش حاصل مي‌شود».


قطعاً تا كنون دربارة فضيلت انتظار فرج مطالب بسياري شنيده و خوانده‌ايد. امّا نكته‌اي كه شايد شنيدن آن براي شما تازگي داشته باشد اين است كه از ديدگاه اهل بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) «انتظار فرج» يا «چشم به راه گشايش بودن» به خودي خود، در عصر غيبت براي منتظران ماية گشايش، نجات و رستگاري است و از اين‌رو شيعيان به جاي گله و شكايت از طولاني شدن غيبت و سختي‌ها و رنج‌هاي اين دوران بايد تلاش كنند كه منتظران خوبي باشند تا همين انتظارشان، «فرج» را در عصر غيبت براي آنها به ارمغان آورد.
براي روشن‌تر شدن اين موضوع، چند روايت را با هم مرور مي‌كنيم.

ابو بصير مي‌گويد: به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم: فدايت شوم اين گشايش كي فرا مي‌رسد؟ آن حضرت فرمودند: «اي ابا بصير! آيا تو از آن گروه هستي كه به دنبال دنيايند؟ هر كس اين امر را بشناسد، به سبب انتظارش براي او گشايش حاصل مي‌شود».1

امام رضا (علیه السلام) نيز در پاسخ حسن بن جهم، كه از ايشان در مورد فرا رسيدن گشايش مي‌پرسد، مي‌فرمايند: «آيا تو نمي‌داني كه چشم به راه گشايش بودن، خود [جزئي] از گشايش است؟» او در پاسخ مي‌گويد: «نمي‌دانم، مگر اينكه شما به من بياموزيد». آن حضرت با ديگر مي‌فرمايند: «آري، انتظار گشايش، [جزئي] از گشايش است».2

بر اساس همين نگرش است كه در روايت‌هاي متعدّدي تأكيد شده كه براي منتظران واقعي تفاوتي ندارد كه ظهور را درك كنند يا نكنند؛ چون آنها در عصر غيبت نيز در خدمت امام زمان خويش هستند؛ چنان‌كه در روايتي از امام صادق (علیه السلام)  مي‌خوانيم: «هر كس بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد، همانند كسي است كه با حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و در خيمه‌اش بوده باشد...»3

در اين‌باره روايت ديگري از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است. حضرت مي‌فرمايند: «چقدر زيباست صبر و انتظار فرج، مگر سخن خداي تعالي را نشنيده‌ايد كه مي‌فرمايد: «و ارتقبوا إنّي معكم رقيب»4و «فانتظروا انّي معكم من المنتظرين؛5 و انتظار بريد كه من [هم] با شما منتظرم». پس صبر پيشه كنيد، فرج و گشايش پس از نااميدي خواهد آمد و گذشتگان شما صبوتر از شما بودند».6

از ديگر اسرار گشايش در امور، در زمان غيبت امام معصوم (علیهم السلام) «وقف نمودن خود براي ايشان» است.
اين مطلب به زيبايي هر چه تمام‌تر، در فرمايش امام باقر(علیه السلام) به عبدالحميد واسطي مورد تأكيد قرار گرفته است؛ وقتي او از سختي دوران انتظار سخن گفت، به او فرمودند: «اي عبدالحميد، آيا گمان مي‌كني كسي كه خودش را وقف خداي عزّوجلّ كند، خداوند فرجي براي او قرار نمي‌دهد؟! آري؛ به خدا قسم قطعاً و يقيناً خداوند براي او فرج و گشايشي قرار مي‌دهد. خدا رحمت كند بنده‌اي را كه خود را وقف ما گرداند. خدا رحمت كند بنده‌اي را كه امر ما را زنده بدارد».7

در ادامة همين روايت، عبدالحميد واسطي از امام باقر(علیه السلام) مي‌پرسد: اگر من قبل از آنكه ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درك كنم، از دنيا بروم چه خواهد شد؟ حضرت در پاسخ به او بشارتي را براي منتظران واقعي امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طور كلّي نويد مي‌دهند: «هر كس از شما بگويد كه اگر قائم آل محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) را درك مي‌كردم، ايشان را ياري مي‌نمودم، چنين كسي همچون كسي است كه با شمشير خود در پيش روي ايشان بجنگد، بلكه (بالاتر)، به منزلة كسي است كه همراه ايشان شهيد شود».

ماهنامه موعود شماره 104

پي‌نوشت‌ها:

1.كليني، الكافي، ج1، ص371، ح3.
2. شيخ طوسي، كتاب الغيبـة، ص276.
3. بحارالانوار، ج52، ص126، ح18.
4. سورة هود (11)، آية 93.
5. سورة اعراف (7)، آية 71.
6. بحارالانوار، ج 52، ص129.
7. صدوق، كمال‌الدّين و تمام النعمة، باب 55، ح2

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:30  توسط بچه های 3B2  | 

                          

کرامتی از امام رضا(علیه السّلام) و لطف او به عاشقانش

شهید دستغیب در کتاب داستان های شگفت انگیز نقل می کند: حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت رضا (علیه السّلام) مشرّف بودم. پیرمردی را-که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود- دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجّه او ساخت.

وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم؛ آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش رسانم؛ گفت: حجره ام در مدرسۀ خیرات خان است او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقه ام شد؛ به طوری که همه روزه می رفتم و او را در کارهایش یاری میکردم نام و محل و حالاتش را پرسیدم.

گفت: نامم ابراهیم و از اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب می دانم؛ ضمن بیان حالاتش گفت: من از سنّ جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا (علیه السّلام) مشرّف می شوم و مدّتی توقّف کرده، باز به عراق برمی گردم.

در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود دو مرتبه پیاده مشرّف شده ام؛ در مرتبۀ اوّل سه نفر جوان، که با من هم سن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمی توانستند با من مشرّف شوند، سخت افسرده و نگران بودند؛ هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اوّل و پیاده به زحمت می روی؛ البتّه مورد نظر واقع می شوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام (علیه السّلام) نموده، در آن محلّ شریف، یادی هم از ما بنما.

پس آن ها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم. پس از ورود به مشهد مقدّس با همان حالت خستگی و ناراحتی به حرم مطهّر مشرّف شدم، پس از زیارت، در گوشه ای از حرم، افتادم و حالت بیخودی و بیخبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا (علیه السّلام) به دست مبارکش رقعه های بی شماری بود که به تمام زوّار، از مرد و زن، حتّی به بچّه ها هم رقعه ای می داد؛ چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمود؛ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟

فرمود: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت؛ عرض کردم این کار، مناسب حضرتت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعه ها را تقسیم کند.

حضرت فرمود: این جمعیّت همه به امید من آمده اند و خودم باید به آن ها برسم، پس از آن یکی از رقعه ها را گشودم. دیدم چهار جمله در آن نوشته شده بود:

«برائت مِنَ النّارِ و امانَ مِنَ الحساب و دُخول فی الجنّت و اَنا بن رسول الله صلّی الله علیه و آلِه»

«خلاصی از آتش جهنّم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشت منم فرزند رسول خدا(صلّی الله علیه و اله)»

منبع :       کتاب ۵۳ داستان از کرامات حضرت رضا(علیه السّلام)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 8:7  توسط بچه های 3B2  | 

                            

ورود به نیشابور و حدیث زنجیر طلا

صاحب تاریخ نیشابور در کتاب خود می نویسد:

وقتی حضرت رضا (علیه السّلام) وارد نیشابور شد بر قاطری سیاه سفید سوار بود که بر روی آن، مَهدی به نقرۀ خالص آراسته، قرار داشت.

در بین راه دو تن از حافظان حدیث به نام «ابوزرعه رازی» و «محمّد بن اسلم توسی» که مهار استر آن جناب را گرفته بودند، عرض کردند:

آقای ما!

ای پیشوایی که فرزند ائمّۀ طاهرینی! ای بازماندۀ نژاد پسندیده! تو را به حقّ اجداد طاهرینت قسم می دهیم که سایبان مَهدرا یک طرف بزن تا جمال مبارکت را ببینیم و حدیثی ازاجدادت بیان کن که برای ما یادبودی باشد.

امام (علیه السّلام) استر را نگه داشت و سایبان را کناری زد تا چشم جمعیّت به جمال انورش روشن شد. گیسوان مبارکش به گیسوان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شباهت داشت؛ تمام طبقات ایستاده؛ محو تماشای رخسار مبارکش شدند.

بعضی بر اثر مشاهدۀ آن جناب از شادی فریاد می کشیدند؛ عدّه ای ژاله بار، اشک شوق می ریختند؛ هریک به طریقی از این موهبت الهی قدردانی می کردند. بعضی از شوق و علاقه گریبان چاک می زدند و خویش را روی خاک انداخته بودند و لجام استرش را می بوسیدند و برخی گردن برافراشته بودند تا جمال دل آرای آن جناب را مشاهده نمایند، این وضع تا ظهر ادامه داشت؛ ناگهان نویسندگان و قضات فریاد کشیدند؛ مردم! گوش کنید و حفظ نمایید و فرزند پیامبر را نیازارید و ساکت باشید.

بیست و چهار هزار قلمدان به کار رفت، غیر از کسانی که دوات به کار بردند و غیر از کسانی که از آنان برای خود درخواست نوشتن کردند.

امام (علیه السّلام) فرمود: «پدرم موسی بن جعفر (علیه السّلام)از پدرش حضرت صادق (علیه السّلام) و ایشان از محمّد بن علی و آن سرور از علیّ بن الحسین (علیه السّلام) و آن جناب از حسین بن علی شهید کربلا و حسین بن علی از امیر المومنین علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و علیّ بن ابی طالب از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و آن جناب از جبرئیل نقل کرده که او گفت: از خدای تعالی شنیدم که فرمود: کلمه لا اله الّا الله حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی وَ مَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی.

کلمۀ لا اله الا الله حصار و دژ محکم من است هرکه وارد حصار من شود و هرکه در حصار من داخل شود از عذابم ایمن خواهد بود.

در روایت امالی شیخ سوال می کنند که اخلاص شهادت چگونه است؟ می فرماید: «فرمانبرداری از پیامبر و ولایت خاندان نبوّت» در امالی می نویسد: حضرت رضا (علیه السّلام) پس از نقل حدیث از داخل سایبان سر بیرون آورده، فرمود: «بشرطها و شروطها و اَنا مِن شُروطِها»

اظهار این کلمه در صورتی مفید است که شرایط آن انجام شود یکی از شرایط آن من هستم(اعتراف به امامت من)

در عیون اخبار الرّضا ص«276» از علیّ بن بلال نقل شده است که حضرت رضا (علیه السّلام) از پدر بزرگوار خود تا علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و آن جناب از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ایشان از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و ... نقل کرد که:

قالَ: یقول الله عزّ و جلّ ولایت علیّ بن ابی طالب حصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عذابی.

ولایت علیّ بن ابی طالب حصار و دژ محکم من است هرکس داخل حصار من شود از عذابم ایمن است.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 7:59  توسط بچه های 3B2  | 

                          

شرح حال و القاب حضرت رضا (علیه السّلام)

علیّ بن موسی الرّضا (علیه السّلام) در روز جمعه یازدهم ذی قعده سال 148 هجری متولّد شد و در روز آخر ماه صفر سال 203 هجری قمری در سن پنجاه و پنج سالگی در سناباد توس به شهادت رسید.

جشن میلاد و مراسم سوگواری وی در روز شهادتش هرسال دراستان خراسان ودیگر استان ها برگزار میشود.

درپنج سالگی جدّ بزرگوارش امام جعفر صادق (علیه السّلام) ودر سی و چهار سالگی پدرارجمندش موسی بن جعفر (علیه السّلام) به شهادت رسیدند و مدّت امامت آن سرور هم بیست سال به طول انجامید، لقبش رضا و کنیۀ آن حضرت ابوالحسن و نامش علی بود و مادرش هم تکتم. البتّه نام مادر آن جناب به اختلاف نقل شده از قبیل: طاهره، سمان، سَکَن، سکینه، نجمه و تکتم.

آن حضرت القاب زیادی داشتند. ثامن الحجج، رضا، صادق، صابر، قرّت عین المومنین و غیظ الملحدین، از القاب آن حضرت است. همچنین یکی دیگر از القاب او مکیدت الملحدین است؛ به معنای نابودکنندۀ حیلۀ دشمنان.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 7:51  توسط بچه های 3B2  | 

 
ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مبارک

ولادت حضرت معصومه کریمه اهل بیت و ستاره پر فروغ ایران زمین و همچنین روز ملی دختران را به همه شیعیان کریم اهل بیت و علی الخصوص دختران پاک سرزمین آلاله ها تبریک و تهنیت عرض میکنم .

لزوم نامگذاری چنین روزی را ضرورت ارایه الگویی نظیر حضرت معصومه (سلام الله علیها) به دختران و زمینه‌سازی مشارکت این قشر از جامعه در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی  می توان عنوان کرد ونمایانگر این است که  روز دختران فرصت مناسبی برای گردآمدن حول شخصیت گرانقدر حضرت معصومه  (سلام الله علیها) به عنوان اسوه کامل اخلاق و اخلاص است.  ویکی از مهمترین فاکتورهای زندگی دختران حفظ عفت و پاکدامنی میباشد که که این ویژگی در لحظه به لحظه  زندگی معصومین مشاهده می گردد.

چرا که اگر دختران یک جامعه دارای عفت باشند این عفت مانند دژی مستحکم و آهنین او را از تجاوز و گنهکاری و پلیدی های اخلاقی و سقوط حتمی محافظت می نماید. و سبب میشود در جهت پرورش کمالات و فضایلات اخلاقی گام بردارند.

 خدا رو شکر میکنم که نمردیم و زنده بودیم و یه روزی رو مختص به ما قرار دادند ای کاش میشد تو ی این روز همه دختران درد دلاشونو به نحوی به گوش مسوولین البته مسوولینی که واقعا احساس مسوولیت داشته باشند و لباس مقدس خدمت به ملت را برتن کرده باشند.می رساندند.

بی شک اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چهره های پرفروغی به جهانیان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضایل می درخشد. درخشان ترین ستاره در میان بانوان هفتمین منظومه ولایت، فاطمه فرزند پاکیزه موسی بن جعفر (علیه السلام) است؛ بانویی که سالهاست تشنگان معرفت از حریمش، زلال ایمان می نوشند و عارفان با گذر بر زندگی فرزانه اش و درک لحظه های آسمانی شدنش، درهای عروج را به روی خود می گشایند و بوی وصال را در گستره زمین منتشر می سازند.

 حضرت فاطمه معصومه  (سلام الله علیها) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا  (سلام الله علیها) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (علیه السلام) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که علامه مجلسی در اینباره میگوید: امام رضا (علیه السلام) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:53  توسط بچه های 3B2  | 

اشعاری در مدح ولادت کریمه اهل بیت علیهم السلام

مدیحه نورین نیرین فاطمه زهرا و فاطمه معصومه، سلام اللّه علیهما

اى ازلیت به تـــــربت تـــــو، مخمـــّر         وى ابــدیت بــه طلعت تو، مقرّر

آیت رحمت ز جلــــوه تــــــو هویـــدا         رایت قــدرت در آستین تو مُضْمَر

جــــودت هم بسترا به فیض مقدس         لطفت هم بالشا به صدرِ مُصَدّر

عصمت تو تا كشید پرده به اجسام          عالَـــم اجســام گردد عالَم دیگر

جلـــــوه تـــــو نــــور ایزدى را مَجْلى         عصمت تـو سرّ مختفى را مَظهر

گـــــویم واجب تــو را، نه آنَتْ رتبت          خــوانم ممكن تو را، ز ممكن برتر

ممكن انــــدر لباس واجب پیــــــدا           واجبــــى اندر رداى امكان مَظْهر

ممكن؛ امّا چه ممكن، علت امكان           واجب؛ امـــّا شعـــــاع خالق اكبر

ممكن؛ امّا یگانــــه واسطــــه فیض         فیض به مهتر رسد وزان پس كهتر

ممكن؛ امــــّا نمــود هستى از وى           ممكن؛ امــــّا ز ممكنــــات فزونتر

وین نه عجب؛ زانكه نور اوست ز زهرا       نور وى از حیدر است و او ز پیمبر

نور خــــدا در رســــول اكـــرم پیدا             كرد تجلّى ز وى، به حیدر صفدر

وز وى، تابان شده به حضرت زهرا            اینك ظاهر ز دخت موسىِ جعفر

این است آن نور كز مشیت "كُنْ" كرد       عالـــم، آن كو به عالم است منّور

این است آن نور كز تجلّـــى قدرت           داد به دوشیزگـــــان هستى، زیور

شیطانْ عالِم شدى، اگر كه بدین نور       ناگفتى "آدم است خاك و من آذر"

آبـــــروى ممكناتْ جمله از این نور           گـــر نَبـــُدى، باطل آمدند سراسر

جلوه این، خود عَرَض نمود عَرَض را          ظلّش بخشـــود جـــوهریت جوهر

عیسى مریم به پیشگاهش دربان           موسىِ عمران به بارگاهش چـاكر

آن یك چون دیده بان فرا شده بردار         وین یك چـــون قاپقان معطى بر در

یا كه دو طفلند در حریــــم جلالش           از پـــى تكمیل نفس آمده مضطـر

آن یك "انجیل" را نمـــــاید از حفظ           ویـــن یك "تورات" را بخـــواند از بر

گر كه نگفتى "امام هستم بر خلق"        موسى جعفـــر، ولّــى حضرت داور

فاش بگفتم كه این رسول خداى است       معجزه اش مـــى بـوَد همانا دختر

دختــــــر، جز فاطمه نیایــد چون این           صُلب پــدر را و هـــم مشیمه مادر

دختر، چون این دو از مشیمه قدرت          نامد و ناید دگـــر همــــــــــاره مقدّر

آن یك، امواج علم را شـــــده مبدا           وین یك، افواج حلم را شده مصـــدر

آن یك موجود از خطــــابش مَجْلى           وین یك، معدوم از عقــــابش مُسْتَر

آن یك بر فـــرق انبیــــا شده تارك            وین یك انــــدر ســـــرْ اولیا را مغفر

آن یك در عالم جـــــــلالت "كعبه"            وین یك در مُلك كبــــریایى "مَشْعر"

"لَمْ یلِد"م بسته لب وگرنه بگفتم             دخت خــــداینــــــد این دو نور مطهّر

آن یك، كوْن و مكانْش بسته به مَقْنَع        وین یك، مُلكِ جهانْش بسته به معْجَر

چادر آن یك، حجاب عصمت ایزد              معْجــــــَرِ این یك، نقـــــاب عفّت داور

آن یك، بر مُلك لا یزالى تارُك                 وین یك، بـــــر عرش كبــــریایى افسر

تابشى از لطف آن، بهشت مُخَلّد            ســــــایــــه‏اى از قهر این، جحیم مُقَعّر

قطره‏اى از جود آن، بحار سماوى            رشحــــه‏اى از فیض این، ذخـــــایر اغیر

آن یك، خاكِ مدینه كرده مزّین                   صفحه قــــــم را نمــــوده، این یك انور

خاك قم، این كرده از شرافتْ، جنّت            آب مــــــدینه نمــــــــوده آن یك، كوثر

عرصه قم، غیرت بهشت برین است          بلكـــــه بهشتش یساولى است برابر

زیبد اگر خاك قم به "عرش" كند فخر         شـــــاید گـــــــر "لوح" را بیابد همسر 

خاكى عجب خاك آبروى خلایق               ملجــــــا بر مسلم و پنـــــاه به كافـــر

گر كه شنیدندى این قصیده "هندى"        شـــاعــــــــر شیراز و آن ادیب سخنور

آن یك طوطى صفت همى نسرودى        "اى به جـــلالت ز آفــــرینش بــــــرتر"

وین یك قمرى نمط هماره نگفتى            "اى كـــه جهــان از رخ تو گشته منوّر"

 

امام خمینی (ره)

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:21  توسط بچه های 3B2  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 7:57  توسط بچه های 3B2  | 
برگزيده‏ اى از سفارش‏های امام صادق (علیه السلام) 

- آثار استقامت

«يابن جندب لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكه و لاظلهم‏الغمام و لاشرقوا نهارا و لا كلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم ولما ساءلوا الله الا اعطاهم‏».

اگر شيعيان ما استقامت كنند، فرشتگان دست در دست آن‏هامى‏گذارند، ابرهاى سفيد(رحمت) برآن‏ها سايه مى‏افكند، چون روزدرخشنده و تابناك مى‏شوند، از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و آنچه‏از خدا بخواهند، خداوند به آن‏ها عطا مى‏كند.

- شيوه برخورد با گناهكاران

1- گفتن خوبى‏ها و پرهيز از سخن ناروا

«يابن جندب لاتقل فى‏المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا»; اى پسرجندب! به گناهكاران از همكيشان خود جز خوبى و نيكويى چيزى مگو.

در برخورد با گناهكاران بايد با سخنان نيكو و گفتن خوبى‏هاى‏آنان، اميد مرده در آن‏ها را زنده كرد و از خشونت، گفتارناروا وبازگو نمودن لغزش‏هاى آن‏ها پرهيز كرد; زيرا چنين برخوردهايى‏مجرمان را از پيمودن راه درست نااميد و نسبت‏به دين و آموزه‏هاى‏آن گريزان مى‏سازد.

2- در خواست توفيق براى گناهكاران

«واستكينوا الى الله فى توفيقهم‏»; توفيق آن‏ها را خاضعانه ازخداوند بخواهيد.

3- در خواست توبه براى گناهكاران

توبه از حالات سازنده انسان است كه انجام دهنده آن محبوب خداونداست:

«ان الله يحب التوابين‏»; خداوند كسانى كه بسيار توبه مى‏كنندرا دوست دارد. (1)

توبه روشى است كه امام صادق (علیه السلام) براى پاكسازى گناهكار توصيه‏كرده است. شيعيان واقعى بايد از خدا بخواهند كه گناهكاران ازكردار ناشايست‏خود پشيمان شوند و به سوى خدا بازگردند، زيراخداوند بسيار توبه‏پذير و بخشنده است; «اناالله هوالتواب‏الرحيم‏» (2)

- راه بهشتى شدن

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) سه راه را فراروى جويندگان بهشت قرارداده است:

1- پيروى از ائمه عليهم السلام .

2- برائت از دشمنان.

3- سخن گفتن آگاهانه و سكوت هنگام نا آگاهى.

«فكل من قصدنا و تولانا و لم يوال عدونا و قال ما يعلم و سكت‏عما لايعلم او اشكل عليه فهو فى‏الجنه‏»

هر كس جويا و پيرو ما باشد و از دشمنان ما پيروى نكند و چيزى‏كه مى‏داند، بگويد و از آن‏چه كه نمى‏داند، يا بر او مشكل (مشتبه)است، سكوت كند، در بهشت است.

- ارزش سكوت

«عليك بالصمت، تعد حليما، جاهلا كنت او عالما، فان الصمت زين‏لك عندالعلماء و سترلك عندالجهال.»

عالم باشى يا جاهل، خاموشى را برگزين تا بردبار به شمار آيى;زيرا خاموشى نزد دانايان زينت و در پيش نادانان پوشش است.

- دورى جستن از عقايد منحرف

خطر بدعت‏ها، گرايش‏هاى منحرف و قرائت‏هاى ناصواب از دين، هميشه‏متوجه جوامع شيعى بوده است.

«يابن جندب! بلغ معاشر شيعتنا و قل لهم: لاتذهبن بكم‏المذاهب‏»; اى پسر جندب! به شيعيان ما بگو; مبادا را عقايدمنحرف، شما را از مذهب خودتان بيرون برد.

- نشانه‏هاى ناتوانى

«قد عجز من لم يعد لكل بلاء صبرا و لكل نعمه شكرا و لكل عسريسرا»; ناتوان است كسى كه براى هر بلايى صبرى، براى هر نعمتى‏شكرى و براى هر سختى آسانى آماده نكند.

- كردارهاى برتر

«يابن جندب! صل من قطعك، واعط من حرمك، و احسن الى من اساءاليك، و سلم على من سبك، و انصف من خاصمك، واعف عمن ظلمك، كماانك تحب ان يعفى عنك، فاعتبر بعفوالله عنك، الاترى ان شمسه‏اشرقت على الابرار و الفجار و ان مطره ينزل على الصالحين والخاطئين.»

اى پسر جندب! با كسى كه از تو بريده، وصل كن; به كسى كه چيزى‏به تو نداده، چيز بده; باكسى كه به تو بدى كرده، خوبى كن; به‏كسى كه به تو دشنام داده، سلام كن; باكسى كه با تو دشمنى كرده،انصاف داشته باش و از كسى كه به تو ظلم كرده، در گذر، همچنان‏كه دوست دارى از تو در گذرند. پس از گذشت‏خداوند از خودت عبرت‏بگير. آيا نمى‏بينى خورشيد خداوند برخوبان و بدان مى‏تابد وبارانش بر صالحان و مجرمان نازل مى‏شود؟

- اساس اسلام

آخرين جمله از سفارش‏هاى امام صادق (علیه السلام) به ابن جندب درباره اهميت‏و ارزش محبت اهل‏بيت عليهم السلام است.

«لكل شيى‏ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل ‏البيت‏»; هرچيزى را پايه‏ اى است و پايه اسلام، محبت ما اهل بيت عليهم السلام است.

 پى‏نوشتها:

1- بقره، آيه 222.

2- توبه، آيه 118.

ماهنامه كوثر شماره 40

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:29  توسط بچه های 3B2  | 
سيماى شيعه در نگاه امام صادق (علیه السلام)

                   

على محمدى

 امام صادق(علیه السلام) در سفارش‏هاى خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشيعيان به دام‏هاى شيطان، ويژگى‏هاى برجسته دوستان حقيقى خود رابر مى‏شمرد و سپس خصلت‏هاى ديگر شيعيان را بيان مى‏كند. دو ويژگى‏ممتاز شيعيان از نگاه امام صادق(علیه السلام) عبارت است از:

1- آخرت

«لقد جلت الاخره فى اعينهم حتى ما يريدون بها بدلا... و انماكانت الدنيا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم‏»; آخرت‏در نگاه آن ها بسيار بزرگ است، به اندازه‏اى كه چيزى را با آن‏عوض نمى‏كنند... و دنيا نزد آن‏ها همانند مارگزنده و دشمن بى‏زبان‏است.

پيروان حقيقى و دوستان واقعى خاندان نبوت عليهم السلام به چيزى‏جز آخرت نمى‏انديشند و تمام كردارها و رفتارهاى خود را با نگاه‏به آخرت مى‏سنجند. دنيا در نظر مؤمن وسيله‏اى است‏براى رسيدن به‏هدفى بزرگ كه همان زندگى جاودان آخرت است. دوستان حقيقى اهل‏بيت‏عليهم السلام از مواهب دنيوى بهره مى‏برند، اما هرگز زندگى‏جاودان را با زندگى گذراى دنيا عوض نمى‏كنند.

2- انس با خدا

«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون‏»; آن‏ها باخدا انس گرفته‏اند و از آن‏چه كه مال اندوزان به آن انس‏گرفته‏اند، در هراسند.

مومنان از نعمت‏هاى الهى بهره مى‏برند اما به آن‏ها وابسته‏نمى‏شوند. وابستگى به مال دنيا موجب بندگى انسان در برابرماديات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابسته‏اند.شيعيان واقعى با ياد خدا آرامش مى‏يابند نيستند.

حضرت صادق (علیه السلام) پس از برشمردن اين دو ويژگى مهم، فرمود: «اولئك‏اوليائى حقا بهم تكشف كل فتنه و ترفع كل بليه‏»; آن‏ها دوستان‏حقيقى من هستند. به وسيله آن‏ها فتنه شكست مى‏خورد و هرگرفتارى‏هابر طرف مى‏شود.

- حسابرسى خود

«حق على كل مسلم يعرفنا ان يعرف علمه فى كل يوم وليله على‏نفسه فيكون محاسب نفسه فان راى حسنه استزاد منها و ان راى‏سيئه استغفر منها، لئلايخزى يوم القيمه‏»; بر هرمسلمانى كه مارا مى‏شناسد، سزاوار است كه كردارش را در هر شبانه روز بر خودعرضه دارد و به محاسبه آن‏ها بپردازد، تا اگر كار نيكى در آن‏هاديد، برآن‏ها بيفزايد و اگر كردار بدى در اعمال خود مشاهده كرد،از آن‏ها توبه كند، تا دچار ذلت و خوارى روز قيامت نگردد.

- سخاوت

«يابن جندب! ان شيعتنا يعرفون بخصال شتى: بالسخاء و البذل‏للاخوان‏»; اى پسر جندب! همانا شيعيان ما به چند خصلت‏شناخته‏مى‏شوند: به سخاوت و بخشش به برادران.

- خواندن پنجاه ركعت نماز و رعايت وقت نماز

«وبان يصلوا الخمسين ليلا و نهارا... و يحافظون على‏الزوال‏»;شيعيان ما در شبانه روز پنجاه ركعت نماز مى‏خوانند و توجه به‏وقت نماز ظهر (خواندن نماز اول وقت) دارند.

- دورى از پرخاش و داد و فرياد

«لايهرون هريرالكلب‏»; شيعيان ما همانند سگ زوزه نمى‏كشند.

- دورى از طمع

«ولايطمعون طمع الغراب‏»; شيعيان ما همانند كلاغ طماع و حريص‏نيستند.

- دورى از دشمنان

«و لايجاورون لنا عدوا و لا يساءلون لنا مبغضاولوماتوا جوعا»;شيعيان ما با دشمنان همسايگى نمى‏كنند و اگر از گرسنگى بميرند،چيزى از آن‏ها نمى‏خواهند.

- دقت در خوراك

«شيعتنا لاياءكلون الجرى... و لا يشربون مسكرا»; شيعيان مامارماهى نمى‏خورند... و شراب نمى‏نوشند.

  منبع :           سایت شهید آوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:14  توسط بچه های 3B2  | 
مناظره شاگردان امام صادق (علیه السلام)؛ با دانشمند شامى 

 يكى از دانشمندان شام (در مكه ) به حضور امام صادق (علیه السلام) رسيد و خود را چنين معرفى كرد:

من به علم كلام و فقه و فرائض ؛ آگاه هستم و براى بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اينجا آمده ام .

- سخن تو از گفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) گرفته شده ؛ يا از خودت مى باشد؟

هم از گفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) است و هم از خودم مى باشد(آميخته اى از سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و خودم هست ).

- پس تو شريك پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) هستى ؟

نه ؛ شريك او نيستم .

- آيا بر تو وحى نازل مى شود؟

نه .

- آيا اگر اطاعت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) را واجب مى دانى ؛ اطاعت خودت را نيز واجب مى دانى ؟

اطاعت خودم را واجب نمى دانم .

آنگاه امام صادق (علیه السلام) به يونس بن يعقوب  (يكى ازشاگردان برجسته اش ) رو كرد و فرمود:

- اى يونس ! اين مرد؛ قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد؛ خودش را محكوم نمود( زيرا بدون دليل ؛ سخن خود را حجت دانست )؛ اى يونس ! اگر علم كلام را به خوبى مى دانستى با اين مرد شامى ؛ مناظره مى كردى.

واى و افسوس !! كه به علم كلام آگاهى ندارم ؛ فدايت گردم ؛ شما از علم كلام نهى فرمودى ؛ و مى فرمودى واى بر كسانى كه با علم كلام سروكار دارند و مى گويند: اين درست مى آيد؛ و آن بى اساس است ؛ اين به نتيجه مى رسد؛ اين را مى فهميم و آن را نمى فهميم ...

- آنچه من نهى كرده ام ؛ اين است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند (و بافته اند) تكيه كنند؛ اى يونس ! اكنون بيرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را ديدى (كه از شاگردان امام هستند) به اينجا بياور.

من از حضور امام صادق (علیه السلام) بيرون رفتم ؛ و سه نفر به نامهاى : حمران بن اعين ؛ مؤمن الطاق احوال و هشام بن سالم را كه علم كلام را به خوبى مى دانستند به حضور امام صادق (علیه السلام) آوردم و نيز قيس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام ؛ از همه برتر بود؛ و اين علم را از امام سجاد (علیه السلام) آموخته بود؛ به محضر امام آوردم ؛ وقتى همگى در كنار هم اجتماع كرديم ؛ امام صادق (علیه السلام) سر از خيمه بيرون آورد (از همان خيمه اى كه در كوه كنار حرم مكه براى آن حضرت برپا مى داشتند و آن جناب  چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مى برد) در اين هنگام چشم حضرت به شترى افتاد كه دوان دوان مى آمد؛ فرمود: به خداى كعبه سوگند سواره اين شتر؛ هشام  است كه به اينجا مى آيد.

حضار فكر كردند منظور امام ؛ هشام از فرزندان عقيل است ؛ زيرا امام او را بسيار دوست داشت ؛ ناگاه ديدند شتر نزديك شد؛ و سواره آن ؛ هشام بن حكم  (يكى از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام ) است كه وارد شد؛ او در آن هنگام نوجوان بود؛ و تازه موى چهره اش روئيده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند؛ امام صادق (علیه السلام) تا هشام را ديد؛ از او استقبال گرم كرد؛ و برايش جا باز نمود؛ و در شأن او فرمود:

ناصرنا بقلبه و لسانه و يده :

هشام با دل و زبان و عملش ؛ يارى كننده ما است .


آنگاه امام صادق (علیه السلام) (به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند؛ به هر كدام جداگانه فرمود: با آن دانشمند شامى مناظره و گفتگو كنند) نخست به حمران فرمود: با مرد شامى مناظره كن ؛ او به مناظره با مرد شامى پرداخت و طولى نكشيد كه مرد شامى در برابر حمران ؛ درمانده شد.

سپس امام (علیه السلام) به (مؤمن الطاق ) فرمود: اى طاقى ! با مرد شامى گفتگو كن ؛ او با مرد شامى به مناظره پرداخت و طولى نكشيد كه بر مردم شامى چيره و پيروز گرديد.

سپس امام (علیه السلام) به هشام بن سالم  فرمود: تو هم با مرد شامى سخن بگو؛ او نيز با شامى به گفتگو پرداخت ؛ ولى بر شامى چيره نشد؛ بلكه برابر شدند.

آنگاه امام (علیه السلام) به قيس بن ماصر فرمود: تو با او سخن بگو؛ قيس با مرد شامى به مناظره پرداخت ؛ امام(علیه السلام) مناظره  آنها را گوش مى كرد؛ و خنده بر لب داشت ؛ زيرا دانشمند شامى ؛ درمانده شده بود؛ و نشانه هاى درماندگى و عجز در چهره اش ديده مى شد...

سپس امام صادق (علیه السلام) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با اين جوان ؛ اشاره به هشام بن حكم  گفتگو كن .

دانشمند شامى ؛ آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (علیه السلام) به ترتيب زير ادامه يافت :

(خطاب به هشام ) اى جوان ! درباره امامت اين مرد (امام صادق (علیه السلام)) از من سؤال كن (مى خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم ).

- هشام (از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام ) به گونه اى خشمگين شد كه بدنش مى لرزيد؛ در اين حال به مرد شامى گفت : آيا پروردگارت خير و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مى خواهد؛ يا بندگان ؛ خير خود را نسبت به خود؟.

بلكه پروردگار؛ خير بندگانش را بيشتر مى خواهد.

- خداوند براى خير و سعادت انسانها چه كرده است ؟

خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده ؛ تا پراكنده نگردند؛ و او بين بندگانش را در پرتو حجتش الفت و دوستى بخشد؛ تا نابسمامانيها خود را در پرتو دوستى  سامان دهند؛ و همچنين خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

- آن حجت كيست ؟

او رسول خدا است .

- بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )كيست ؟

بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )؛ حجت خدا؛ قرآن و سنت  است .

- آيا قرآن و سنت ؛ براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است ؟

آرى .

- پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براى همين جهت از شام به اينجا (مكه ) آمده اى ؟!

دانشمند شامى در برابر اين سؤال خاموش ماند؛

- امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى ؟

اگر در پاسخ سؤال هشام بگويم : قرآن و سنت ؛ اختلاف بين ما را رفع مى كند؛ سخن بيهوده اى گفته ام زيرا عبارت قرآن و سنت ؛ داراى معانى گوناگون است ؛ و اگر بگويم : اختلاف ما در فهم قرآن و سنت ؛ به عقيده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنيم ؛ در اين صورت ؛ قرآن و سنت به ما سودى (در رفع اختلاف ) نبخشد؛ ولى همين استدلال (مذكور) به نفع عقيده من است ؛ نه بنفع عقيده هشام .

- از هشام همين مسأله را بپرس ؛ كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است ؛ مى يابى .

آيا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانيهايشان را سامان بخشد و حق و باطل را بر ايشان شرح دهد؟

- در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) يا امروز؟

در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )كه خود آن حضرت بود؛ ولى امروز؛ آن شخص كيست ؟

- امروز همين شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق (علیه السلام)) و از هر سو مردم به حضورش مى آيند؛ (حجت و برطرف كننده اختلاف ما است ؛ زيرا) ميراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است ؛ اخبار زمين و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

من چگونه بفهمم كه اين شخص (امام صادق (علیه السلام) ) همان حجت حق است ؟!

- هر چه خواهى از او بپرس ؛ تا به حجت حق بودن او پى ببرى .

اى هشام با اين سخن ؛ ديگر عذرى براى من باقى نگذاشتى ؛ از من است كه بپرسم و با سؤال به حقيقت برسم .

- (امام صادق(علیه السلام)): آيا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اينجا؛ به تو خبر دهم ؟ كه چنين و چنان بود (امام مقدارى از چگونگى سفر او را بيان كرد).

(مرد شامي كه شيفته بيانات امام صادق (علیه السلام) شده بود؛ حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحه قلبش تابيد و هماندم ) با شادمانى گفت : راست گفتى ؛ اكنون به خدا؛ اسلام آوردم .

- بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى ؛ و اسلام ؛ قبل از ايمان است ؛ به وسيله اسلام از يكديگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ايمان است ؛ (تو قبلاً مسلمان بودى ؛ ولى امامت مرا قبول نداشتى ؛ و اكنون با];ّّ پذيرش امامت من ؛ به ثواب اعمالت مى رسى ).

صحيح فرمودى ؛ گواهى مى دهم كه : معبودى جز خداى يكتا نيست ؛ و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم ) خدا است ؛ و تو جانشين اوصيا پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) هستى .

در اين هنگام امام صادق (علیه السلام) در باره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامى (نامبرده ) چنين نظر داد: به حمران  فرمود: تو سخن خود را هماهنگى با حديث ؛ به پيش مى برى و به حق نائل مى شوى .

و به هشام بن سالم  فرمود: تو در جستجوى يافتن حديث ؛ مى پردازى ؛ ولى توان و شناخت پياده كردن آن را به طور صحيح ندارى .

و به مؤمن الطاق  فرمود: تو بسيار با قياس و تشبيه وارد بحث مى شوى ؛ و از موضوع بحث خارج مى گردى ؛ باطلى را بوسيله باطلى رد مى كنى ؛ و باطل تو روشنتر است .

و به قيس بن ماصر فرمود: تو به گونه اى سخن مى گويى كه آن را به حديث پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نزديكتر سازد؛ ولى دورتر شود؛ حق را با باطل مخلوط مى كنى ؛ با اينكه حق اندك انسان را از باطل بسيار بى نياز مى كند؛ تو و احول (مؤمن الطاق ) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه ديگر مى پريد و در اين جهت داراى مهارت و زبردستى هستيد.

يونس مى گويد: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نيز همان را بگويد كه به قيس و احول فرمود؛ ولى (هشام را با عاليترين وصف ؛ ستود و) در شأن او چنين گفت : اى هشام با هر دو پا به زمين نمى خورى ؛ تا كارت به جائى رسد كه نزديك است به زمين سقوط كنى ؛ در هماندم پرواز مى كنى  (يعنى تا نشانه درماندگى را درخود احساس كردى ؛ با زبردستى ؛ خود را نجات مى دهى ) آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو بايد با سخنوران ؛ مناظره كنند؛ مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنى ؛ كه به خواست خدا شفاعت ما از پيامدهاى اين گونه شيوه بحث و مناظره  براى طراح و گرداننده چنين شيوه است.

و از گفتار امام صادق (علیه السلام) در شأن هشام بن حكم است : هشام مدافع حق ما و جلوبرنده گفتار و رأى ما؛ و اثباتگر حقانيت ما؛ و كوبنده مطالب بيهوده دشمنان ما است ؛ كسى كه از او پيروى كند و افكار او را دنبال نمايد؛ از ما پيروى كرده و كسى كه با او مخالفت نمايد؛ با ما دشمنى نموده است.

پي نوشت

- دانشمند شامى ؛ يكى از علماى اهل تسنن بوده است .

- علم كلام ؛ علمى است كه در اصول عقائد؛ براساس استدلالال قوى عقلى و نقلى بحث مى كند.

- منظور؛ ابوجعفر؛ محمد بن على بن نعمان كوفى است كه لقبش احول  بود؛ و در محله طاق المحامل كوفه ؛ مغازه داشت ؛ از اين رو به او مؤمن الطاق  مى گفتند؛ ولى مخالفان او را به عنوان شيطان الطاق  مى خواندند  (سفينة البحار؛ ج 2ص 100).

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:51  توسط بچه های 3B2  | 
> boomp3.com